تفعلوا فأذنوا بحرب من اللّه و رسوله »
« 1 » ( پس اگررباخوارى راترك نمىكنيد آمادهى جنگ با خدا و پيامبرش باشيد ) .
اسلام رشوه را « سحت » و نجس مىداند و رشوهخوارى را جزو كارهاى يهوديان متقلب جاسوس ذكر كرده است :
« سمّاعون للكذب اكالون للّسحّت »
« 2 » ( از كارهاى يهود ، جاسوسى و خوردن رشوه است كه نجس مىباشد ) . و بالأخره اسلام هر قراردادى كه تنبلى ، عياشى و زالوصفتى را در فرد يا جامعه برانگيزد به شدّت منع مىفرمايد :
« لا تأكلوا اموالكم بينكم بالباطل »
« 3 » ( اموالتان را در ميان خود به باطل نخوريد ) ، و ما در بحثهاى گذشته در اين باره به تفصيل سخن گفتمى .
* * * بعد از مقدماتى كه ذكر شد نوبت به بحث اصلى مىرسد كه آيا ارزش اشياء چنان كه ماركس مىگويد به كميّت كارى است كه روى آن انجام شد ؟ يا چنان كه ميان علماى اقتصاد مشهور است به قانون عرضه و تقاضاست ؟ و يا شقّ سوّمى هم دارد ؟
به عبارت ديگر قانون ارزش را چگونه بايد تفسير كرد ؟
اعتقاد مارس به انتقادات وارد بر آن
ماركس از كسانيست كه مىگويد كار مساوى با ارزش است ، و كميت كارى كه بر روى چيزها انجام شده مقدار ارزش آنها را بيان مىكند .
اين نظريه از جهانى ناتمام است و ما برخى انتقادات وارد بر آن را ذكر مىكنيم :
الفاوّلين عيب مهم اين نظريه ناديده گرفتن كيفيّت كار است ؛ دو كالا را در نظر بگيريد كه كميت كار انجام شده بر روى آنها مساوى ولى در يكى ظرافت بيشترى اعمال شده باشد ، مثلا دو نفر دو دست قاشق و چنگال
هامش
( 1 ) - سورهى بقره آيهى 279
( 2 ) - سورهى مائده آيهى 42
( 3 ) - سورهى نساء آيهى 29