عباس و فرزندش على اكبر را فرستاد و فرمود : « آنها را ساكت كنيد ، سوگند به جانم ( در آينده ) بسيار خواهند گريست . »
چون ساكت شدند حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و چنان كه سزاوار بود خدا را ياد كرد و بر پيامبر و آلش و بر ملائكه و پيامبران درود فرستاد . و شنيده نشد نه پيش و نه بعد از آن حضرت گويندهاى رساتر در سخن و بيان از آن امام .
سپس فرمود : « نسب مرا به ياد آوريد ببينيد من كيستم آن گاه به خود بازگرديد و خويشتن را ملامت كنيد و بازنگريد آيا كشتن من و هتك حرمت من براى شما سزاوار است ؟ آيا فرزند پيامبرتان و فرزند وصيش و پسر عمش و نخستين مؤمنان كه رسول خدا را به آنچه از جانب خدا آورده بود تصديق كرده نيستم ؟ !
آيا حمزه سيد الشهدا عموى من نيست آيا جعفر طيار كه در بهشت با دو بال پرواز مىكند عموى من نيست ؟ ! آيا سخن پيامبر را درباره من و برادرم كه فرمود : « اين دو سرور جوانان بهشتند » نشنيدهايد ؟ !
اگر تصديق كرديد گفتار مرا كه حق است چه بهتر و سوگند به خدا زا آن هنگام كه دانستهام خداوند دروغگويان را دشمن مىدارد دروغ نگفتهام ، و اگر سخن مرا نمىپذيريد در ميان شما كسانى هستند كه اگر بپرسيد پاسختان مىدهند .
از جابر بن عبداللَّه انصارى ، ابوسعيد خدرى ، سهل بن سعد ساعدى ، زيد بن ارقم و انس بن مالك بپرسيد تا به شما خبر دهند كه اين گفتار رسول خدا درباره من و برادرم مىباشد . آيا اين كافى نيست تا شما را از ريختن خون من بازدارد ؟ ! » « 1 »
هامش
( 1 ) . أما بعد فانسبوني وانظروا من أنا ثم ارجعوا إلى أنفسكم و عاتبوها فانظروا هل يصلح لكم قتلي وانتهاك حرمتي ؟ ألست ابنبنت نبيكم وابن وصيه وابن عمه وأول المؤمنين المصدقلرسول اللّه بما جاء به من عند ربه ؟ أو ليس حمزة سيدالشهداء عمي ( عم أبي خ ل ) ؟ أو ليس جعفر الطيار في الجنة بجناحين عمي ؟ أو لم يبلغكم ما قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لي و لأخي : هذان سيدا شباب أهلالجنة ، فإن صدقتموني بما أقول وهوالحق واللّه ماتعمدت كذباً منذ علمت أناللّه يمقت عليه أهله ، وإن كذبتموني فإن فيكم من إن سألتموه عن ذلك أخبركم ، سلوا جابربن عبداللّه الأنصاري وأبا سعيد الخدري و سهل بن سعد الساعدي و زيد بن أرقم و أنس بن مالك يخبروكم أنهم سمعوا هذه المقالة من رسول اللّه لي و لأخي ، أما في هذا حاجز لكم عن سفك دمي .