دفاع كنم . سپس اموال همسرش را به او داد و او را به پسر عموهايش سپرد تا به خانوادهاش برسانند .
همسرش بلند شد ، گريه كرد و با زهير خداحافظى نمود و گفت :
خداوند يار و ياورت باشد و براى تو خير و نيكى پيش آورد ، از تو تقاضا مىكنم در روز قيامت مرا در پيشگاه جدّ حسين عليه السلام فراموش نكنى . « 1 »
ملاقات حر بن يزيد رياحى با امام حسين عليه السلام و بازداشتن امام از مسير كوفه
امام از منزل شراف حركت كرد تا روز به نيمه رسيد و همچنان در حال حركت بود كه يكى از يارانش تكبير گفت : امام حسين نيز گفت : اللَّه اكبر و از آن شخص پرسيد : « چرا تكبير گفتى ؟ » « 2 » گفت درختهاى خرما ديدم ؛ گروهى از همراهان گفتند ما هرگز در اين منطقه درخت خرما نديدهايم . امام فرمود :
« پس چه مىبينيد ؟ » « 3 » گفتند : گوش اسبان است . امام فرمود : « من همچنين مىبينم . آيا در اينجا پناهگاهى نيست كه آن را پشت سر قرار دهيم و با اين سواران از يك طرف روبرو شويم . » « 4 » گفتند : آرى اين كوه « ذو حسم » است .
اگر به جانب چپ روى و زودتر به آنجا برسى به مقصود رسيدهاى امام به جانب چپ ميل كرد و ما هم به جانب چپ گرديديم بهاندك مدتى گردن اسبها پيدا شد كه ما آنها را به خوبى ديديم آنها هم وقتى ديدند ما از راه كناره گرفتهايم
هامش
( 1 ) . الملهوف : 133 .
( 2 ) . أللّه أكبر ، لِم كبّرت ؟
( 3 ) . فما ترونه ؟
( 4 ) . و أنا واللّهِ أرى ذلك ( ثم قال عليه السلام ) ما لنا ملجأ نلجأ إليه فنجعله في ظهورنا و نستقبل القومبوجه واحد .