اگر زحمت جنگ را از دوش تو برداشته و زمينه را براى تو آماده كرده بودند در آن صورت رفتن به كوفه نظر درستى بود امّا با اين حال كه مىدانى من صلاح نمىدانم دست به اين كار بزنى . امام فرمود : « اى بنده خدا ! رأى درست بر من پنهان نيست و لكن خداوند متعال را امرى است كه كسى با او برنيايد . » « 1 » سپس فرمود : « سوگند به خدا مرا رها نمىكنند تا خون مرا بريزند و چون چنين كردند ، خداوند كسى را بر آنها مسلط كند كه آنها را خوار گرداند خوارتر از همهء ملتها . » « 2 » از امام صادق عليه السلام روايت شده : وقتى كه امام حسين عليه السلام به عقبة البطن رسيد به يارانش فرمود : « من خود را كشته مىبينم . » « 3 » گفتند :
چگونه يا اباعبداللَّه . فرمود : « خوابى كه ديدم . » « 4 » گفتند : چه خوابى ؟ « فرمود سگهايى را ديدم كه مرا مىدريدند . خشنترين آنها سگى دو رنگ بود . » « 5 »
ملاقات زهير بن قين و امام عليه السلام
از مردى كه از تيره بنى فزاره بود نقل كردهاند : در زمان حجاج بن يوسف در خانهء حرث بن ابىربيعه در محلّه خرما فروشان كه اهل شام آنجا نمىآمدند مخفى بوديم .
در آنجا به مردى فزارى كه همراه زهير بود گفتم : از جريان ملاقات خود با امام حسين عليه السلام برايم تعريف كن . او گفت :
هامش
( 1 ) . يا عبداللّه ليس يخفى عليّ الرأى و لكنّ اللّه تعالى لا يغلب على أمره .
( 2 ) . واللّه لا يَدَعوني حتّى يستخرجوا هذه العلقة من جوفي ، فإذا فعلوا سلّط اللّه عليهم من يذلّهم حتّى يكونوا أذلّ فرق الامم . نفس المهموم : 168 .
( 3 ) . ما أراني إلّامقتولًا .
( 4 ) . رؤيا رأيتها في المنام .
( 5 ) . رأيت كلًا با تنهشني أشدّها عليّ كلب أبقع . نفس المهموم : 168 به نقل از كامل الزيارات .