جنگيدم و هدفم ثواب پروردگار بود ، و ثواب كسى كه نيكوكار و پرهيزكار باشد بر خداوند است . به ما خبر رسيد كه مردانى از اهل مكّه بيعت شكسته و از روى ستم با تو به مخالفت برخاستهاند . ما آمدهايم تا تو را در مسير حق يارى كنيم ، اكنون ما تحت فرمان توايم به آنچه دوست دارى ما را مأمور كن .
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : خداوند قبيله شما را از جانب اسلام واهلش جزاى خير دهد . همانا شما اسلام را با ميل و رغبت پذيرفتيد و با مرتدّان ستيز كرديد و آهنگ يارى مسلمانان داريد .
آن گاه شخصى به نام « سعيد » برخاست وگفت : يا اميرالمؤمنين برخى از مردم به بيان آنچه در دل دارند توانا هستند و بعضى نمىتوانند آنچه در دل دارند به زبان بياورند . اگر بخواهند اين كار را بكنند به زحمت مىافتند و اگر سكوت كنند غصّه و پيچش آن در دل آزردهشان مىكند . من نمىتوانم آنچه در دل دارم براى تو به زبان بيان كنم و ليكن تلاش خواهم كرد كه مطلب خود را برسانم واللّه ولى التوفيق .
من در نهان و آشكار خيرخواه تو هستم و با دشمنان تو در همه جا خواهم جنگيد . براى تو حقى را معتقدم كه نه نسبت به پيشينيان تو اين اعتقاد را داشتم و نه امروز نسبت به كسى از اهل
هدايت وسياست در پرتو گفتگوهاى امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 35
مساهمون: مهدى عبد اللهى
ص٣٥