( 119 )
ارشاد مرد بصرى
« كُلَيب » مىگويد : از كشته شدن عثمان چندى نگذشته بود كه طلحه و زبير وارد بصره شدند و پس از مدّت اندكى علّى بن ابى طالب عليه السلام رو به سوى بصره نمود و در منزل « ذى قار » فرود آمد .
دو پيرمرد از اهل قبيله به من گفتند : ما را پيش اين مرد ببر تا ببينيم به چه چيزى فرا مىخواند . وقتى به ذى قار رسيديم و با حضرت ملاقات كرديم ، پرسيد : بزرگ « بنى راسب » كيست ؟
گفتم : فلانى . پرسيد : پس رئيس « بنى قدامه » كيست ؟ گفتم :
فلانى . فرمود : آيا تو نامههاى مرا به آن دو مىرسانى ؟ گفتم : بلى .
سپس فرمود : آيا با من بيعت نمىكنيد ؟ آن دو پيرمرد كه با من بودند بيعت كردند و من بيعت نكردم .
مردانى كه آثار سجده در سيماى آنان مشخّص و همراه حضرت بودند مىگفتند : بيعت كن ، بيعت كن . حضرت فرمود :