بشناسى ، باطل را بشناس تا اهل باطل را بشناسى « 1 » .
همين معنى در نهجالبلاغه با اندكى تفاوت به شرح ذيل آمده است :
« حارث بن حوط » پيش اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و گفت : آيا تصوّر مىكنى من اصحاب جمل را گمراه مىدانم ؟ !
حضرت فرمود : تو زير پايت را نگاه كردى ولى بالاى سرت را نگاه نكردى و متحيّر شدى . تو حق را نشناختى تا اهل آن را بشناسى ، و باطل را نشناختى تااهل آن را بشناسى .
حارث گفت : پس من همانند سعد بن ابى وقاص « 2 » وعبداللّه بن عمر كنارهجويى مىكنم .
فرمود : سعد و ابن عمر نه حق را يارى كردند و نه باطل را مخذول و منكوب ساختند [ آيا تو هم مثل آنان مىشوى ؟ ! ] « 3 » .
هامش
( 1 ) - انساب الاشراف ، حديث 301 و 369 . .
( 2 ) - سعد بن ابى وقاص : صحابى و از قريش است و از اعضاى شوراى 6 نفرهكه عمر براى انتخاب خليفه بعد از خود تعيين كرده بود . او با اميرالمؤمنين بيعت نكرد در عين حال روايات متعدّدى در فضيلت اميرالمؤمنين عليه السلام از او نقل شده است . عُمر بن سعد فرمانده لشكر يزيد در كربلا فرزند همين سعد است . سفينة البحار : 1 / 619 . .
( 3 ) - نهجالبلاغه : 1213 . .