حضرت افتاد ، گفت : پسر ابوطالب چه شده ؟ آيا كارى پيش آمده ؟
فرمود : بلى امر بزرگى اتفاق افتاده است .
گفت : چيست ؟
فرمود : حدود الهى را تعطيل كرده و شهود را تنبيه كردهاى ؟
گفت : نظر تو چيست ؟
فرمود : نظر من اين است كه برادرت را بر كنار كنى و فرا بخوانى وحدّ را اقامه كنى .
گفت : در اين باره فكر مىكنم .
وقتى وليد جهت اقامه حدّ در مدينه حاضر شد ، عثمان در حال خشم تازيانه را در حضور صحابه انداخت وگفت : هر كدام از شما مىخواهد ، بر برادرم اقامهء حد كند . ايشان از اين كار خوددارى كردند . اميرالمؤمنين عليه السلام تازيانه به دست بلند شد . وليد متوجه گرديد ، از جاى خود حركت كرد تا برود . اميرالمؤمنين سرعت كرد واو را گرفت . وليد به آن حضرت ناسزا گفت . حضرت نيز در جوابش آنچه مستحقّش بود بيان كرد و او را بازداشت تا حدّ بر او اقامه شود . عثمان ناراحت شد و به على عليه السلام گفت : تو حق ندارى او را باز دارى و به او بد گويى .
حضرت فرمود : بلى من حق دارم او را جهت اقامه حدّ مجبور
هدايت وسياست در پرتو گفتگوهاى امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: مهدى عبد اللهى
ص١٣٠