حضرت فرمود : من ديگر كنار مىكشم و تو خود مىدانى با كار خودت واصحاب و ياوران خودت .
حضرت به خانه رفت و در را به روى خود بست و به كسى اجازه ملاقات نداد « 1 » .
( 63 )
اصرار بر اجراى حكم قصاص ودفاع از خون هرمزان
وقتى عمر كشته شد ، « عبيداللّه » ، پسر عمر ، « هرمزان » « 2 » و دو نفر ديگر را به اتّهام همدستى در قتل عمر كشت . اميرالمؤمنين از عثمان خواست تا عبيداللّه را در مقابل كشتن هرمزان و آن دو تن ديگر قصاص كند . عثمان در اجراى حدّ الهى سستى ورزيد وبهانه كرد كه ديروز پدرش كشته شد ، اگر امروز او را بكشيم مسلمانان محزون مىشوند ، و ديگر اين كه ممكن است كار حكومت خود او نيز آشفته شود . بالاخره گفت كه هرمزان مرد غريبى است كه ولىّ
هامش
( 1 ) - الجمل : 137 . .
( 2 ) - هرمزان : ايرانى است و در زمان عمر مسلمان شد . .