و اين جوان در مدّت چهل شبانه روز اين گونه عمل مىنمود و درخواست عفو و طلب توبه مىكرد .
و وضع او به گونهاى رقّت بار شده بود كه حيوانات اطراف او برايش مىگريستند .
و پس از گذشت چهل روز - از اين وضع - او دست به آسمان برده و گفت :
- اى پروردگار - با خواهش من چه كردى ؟
آيا دعاى مرا مستجاب نمودى ؟
و گناه مرا بخشيدى ؟
و توبهء مرا پذيرفتى ؟
اگر چنين است از تو مىخواهم كه به پيامبرت وحى فرمايى .
و جواب مرا به وسيلهء او بدهى .
فليت شعري ماذا يكون آخر أمري ؟
إلى الجنّة تزفني ؟
أم إلى النّار تسوقّني ؟
اللّهمّ إنّ خطيئتي أعظم من السماوات والأرض .
و من كرسيّك الواسع . و عرشك العظيم .
فليت شعري تغفر لي خطيئتي .
أم تفضحني بها يوم القيامة ؟
فلم يزل يقول نحو هذا .
و هو يبكي . و يحثو التراب على رأسه .
و قد أحاطت به السّباع .
و صفّت فوقه الطير .
مردان رحمت شده و مردان نفرين شده ( فارسى ) — صفحة 35
مساهمون: السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري
ص٣٥