198 - مردى به همراه همسر خود با كشتى مسافرت مىكرد كه طوفانى وزيدن گرفته و كشتى آنها بوسيلهء آن طوفان درهم شكست .
و تنها زن آن مرد بوسيلهء تكّه چوبى از غرق شدن نجات يافت و خود را به ساحل جزيرهاى رساند .
در ميان آن جزيره جوان راهزنى وجود داشت كه از ارتكاب هيچ معصيت و گناهى رويگردان نبوده و ابائى نداشت .
هنگامى كه آن راهزن متوجّه اين زن شد به طرف او آمده و قصد تجاوز به او و ارتكاب گناه را داشت .
هنگامى كه آن جوان به آن زن نزديك شد و آن زن متوجه قصد شوم آن جوان شد .
بدن او از شدّت اضطراب به لرزه افتاد .
آن جوان به آن زن گفت : چرا مىلرزى و مضطرب هستى ؟
آن زن گفت : بخاطر ارتكاب اين گناه مىترسم و از خداى عزّ وجلّ خوف دارم .
آنگاه آن جوان به آن زن گفت : آيا تاكنون مرتكب اين گناه شدهاى ؟
آن زن جواب داد : به عزّت و جلال خدا سوگند كه تا كنون مرتكب اين گناه نشدهام .
سپس آن جوان به آن زن گفت : تو در طول زندگى خود مرتكب اين گناه نشدهاى و اين گونه به خود مىلرزى و از خدا مىترسى ؟
بايد من - كه مىخواهم با زور به تو تجاوز كنم - از خدا بترسم .
و از ارتكاب اين عمل شنيع بر خود بلرزم .
و بدين ترتيب آن جوان از ارتكاب گناه با آن زن منصرف شده و به آن زن دستدرازى نكرد . و از او دور شد .
و به درگاه خدا توبه و انابه نمود . و از كردهء خود پشيمان گشت .
و به طرف خانهء خود به راه افتاد .
مردان رحمت شده و مردان نفرين شده ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري
ص١٢٧