روزى كه حضرت سليمان عليه السلام به همراه لشكريانش از آن مسير عبور مىكرد چكاوك ماده به همسر خود گفت : اكنون سليمان بهمراه لشكريان خود از اينجا عبور مىكند و مىترسم كه لشكريان او تخمهاى ما را لگدكوب نمايند .
نر به او گفت : سليمان نسبت به ما رحيم و مهربان است .
آيا چيزى ذخيره كردهاى كه آن را به سليمان تقديم كنيم ؟
گفت : بله . ملخى را كه براى فرزندان خود ذخيره كردهام - و دور از چشم تو آن را پنهان نموده بودم - تقديمش مىكنم .
سپس ماده به نر گفت : آيا تو چيزى دارى كه به او تقديم كنى ؟
نر گفت : بله . من نيز خرمايى را كه براى جوجههايم پنهان كردهام به او تقديم مىكنم .
ماده گفت : تو خرماى خود را بردار و من نيز ملخ خود را برمىدارم و به او هديه مىكنيم . زيرا او هديه را دوست دارد .
سپس چكاوك نر آن دانه خرما را با منقار خود و چكاوك ماده آن ملخ را با پاى خود برداشتند و در مسير راه سليمان قرار گرفتند .
هنگاميكه حضرت سليمان عليه السلام از روى عرش خود آنها را ديد دست خود را به سوى آنها باز كرد .
سپس آنها به طرف حضرت رفتند و چكاوك نر در طرف راست و چكاوك ماده در طرف چپ حضرت نشستند .
در اين هنگام حضرت از احوال آنها جويا شد و پرسش نمود .
آنها ماجراى زندگى خود را به سليمان گفتند .
سپس حضرت سليمان هديهء آن دو چكاوك را قبول نمود .
و به لشكريان خود دستور داد تا راه خود را از مسير لانه و تخمهاى آن دو چكاوك تغيير دهند .
حمايت از حيوانات در اسلام ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري
ص٩٤