دوباره نزديك بيا و باز از اين غذا بخور . و تو در حمايت من هستى و در امان مىباشى .
سپس آهو به كنار سفره آمد و بار ديگر غذا خورد .
در اين هنگام مردى كه در كنار سفره نشسته بود با دست بر كمر آهو زد . و به همين خاطر آهو از آنجا گريخت . آنگاه امام سجاد عليه السلام رو به آن مرد كرد و فرمود : چرا عهد و پيمان مرا شكستى ! از اين پس هرگز با تو سخن نخواهم گفت .
23 - مردى در سفر با امام سجاد عليه السلام همراه بود . وقتى كه سفره براى خوردن غذا پهن شد آهويى خود را به نزديك آنها رساند .
در اين هنگام امام سجاد عليه السلام رو به آهو كرد و فرمود : نزديك سفره بيا و از اين غذا بخور . زيرا تو در امان هستى .
سپس آن آهو خود را به سفره رسانيد و مشغول خوردن غذا شد .
در وقتى كه آهو مشغول خوردن غذا بود آن مرد از جاى خود برخاست و ريگى را به طرف آهو پرتاب نمود كه به كمر آهو اصابت كرد .
آنگاه آهو پا به فرار گذاشت و از آنجا دور شد .
سپس امام سجاد عليه السلام رو به آن مرد كرد و با ناراحتى به او فرمود : چرا امان و عهدم را كه ( به اين آهو داده بودم ) شكستى و ناديده گرفتى ؟ !
به همين خاطر - تا ابد - با تو سخن نخواهم گفت « 1 » .
هامش
( 1 ) - كان عليّ بن الحسين عليهما السلام في سفر و كان يتغذّى و عنده رجل . فأقبل غزال في ناحية يتقمم - و كانوا يأكلون على سفرة في ذلك الموضع - . فقال له عليّ بن الحسين عليهما السلام : ادن فكُل . فأنت آمن .
فدنا الغزال . فأقبل يتقمم من السفرة . فقام الرجل الّذي كان يأكل معه بحصاة فقذف بها ظهره . فنفر الغزال و مضى . فقال له عليّ بن الحسين عليهما السلام : أخفرت ذمّتي ؟ !
لا كلّمتك كلمة أبداً ( كشف الغمّة ج 3 ص 66 ) .