نبايدهاى مربوط به رفتار با آهو
آزار دادن آهو
21 - گروهى به قصد مكّه از شهر خود خارج شدند . پس از آنكه آنها به نزديك مكّه رسيدند و در كنار كوه ذى طوى اطراق نمودند آهوئى از آهوان حرم به آنها نزديك شد .
در اين هنگام مردى از آنان با دست خود پاى آن آهو را گرفت .
آن جماعت به او گفتند : - واى بر تو - آهو را رها كن .
اما او به حرف آنان اعتنا نكرد و به آنها نيشخند زد . و از رها كردن آهو خوددارى نمود .
و آهو همچنان در دستش گرفتار بود تا آنكه پشكل و ادرار كرد . آنگاه او آن را رها نمود .
سپس آنها در بعد از ظهر آن روز بخواب رفتند .
هنگاميكه از خواب بيدار شدند مشاهده كردند كه مارى روى شكم آن مرد قرار دارد .
آنها به او گفتند : - واى بر تو - از جاى خود تكان نخور زيرا مارى بر شكم تو نشسته .
و آن مار همچنان بر روى شكم او قرار داشت تا آنكه آن مرد از ترس . خود را خيس كرد .
آنگاه مار از او دور شد « 1 » .
هامش
( 1 ) - ذكر الأزرقي في تعظيم صيد الحرم عن عبد العزيز بن أبي داود : إنّ قوماً انتهوا إلى ذي طوى . و نزلوا بها . فإذاً ظبي من ظباء الحرم قد دنا منهم فأخذ رجل منهم بقائمة من قوائمه .
فقال له أصحابه : - ويلك - أرسله .
فجعل يضحك و أبى أن يرسله . ف بعر الظبي و بال . ثمّ أرسله .
فناموا في القائلة فانتبه بعضهم فإذاً هو بحيّة منطوية على بطن الرجل الّذي أخذ الظبي .
فقال له أصحابه : - ويلك - لا تحرّك .
فلم تنزل الحيّة عنه حتّى كان منه من الحدث ما كان من الظبي ( بحار الأنوار ج 62 ص 89 ) .