و پس از آنكه ساعتى قمرى نر با قمرى ماده سخن گفت آن دو از آنجا نيز پرواز كردند .
من به امام باقر عليه السلام گفتم : - فدايت گردم - ماجراى اين دو قمرى چه بود ؟
حضرت فرمود : اى فرزند مسلم تمام پرندگان - و چهارپايان و جاندارانى كه خداوند متعال آفريده است - بيشتر از بنىآدم از ما اطاعت مىكنند و فرمان مىبرند
اين دو قمرى به نزد من آمدند تا بين آنها قضاوت كنم .
زيرا قمرى نر به همسر خود بدبين و بدگمان شده بود .
و قمرى ماده سوگند خورد كه مرتكب خلافى نشده است .
و به قمرى نر گفت : آيا راضى هستى كه محمد بن على بين ما داورى كند .
پس از آنكه آن دو به قضاوت من راضى شدند من به قمرى نر گفتم : تو در حق همسرت ظلم و ستم كردهاى .
سپس قمرى نر سخن همسرش را پذيرفت
171 - حسن بن مسلم از پدر خود چنين روايت كرد : روزى امام باقر عليه السلام مرا براى خوردن غذا دعوت نمود .
هنگاميكه براى صرف غذا كنار حضرت نشستم ديدم يك قمرى كه سرش زخمى و پرهايش ژوليده بود كنار حضرت آمد .
سپس قمرى ديگرى به آن ملحق شد . و به زبان خود با حضرت سخن گفت .
حضرت نيز به زبانشان به سخن آنها جواب داد . سپس آن دو پرنده از آنجا پريدند .
ما به امام باقر عليه السلام گفتيم : آن دو پرنده به شما چه گفتند ؟ و شما به آنها چه گفتيد ؟
حضرت فرمود : قمرى نر به قمرى ماده تهمت زده بود .
و به همين خاطر با نوك خود سر آن را زخمى كرده بود .
حمايت از حيوانات در اسلام ( فارسى ) — صفحة 205
مساهمون: السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري
ص٢٠٥