سپس حضرت به او فرمود : هنگاميكه وارد باغ شدم ديدم كه تو نصف قرص نان را مىخوردى و نصف ديگرش را به آن سگ مىدادى . براى چه اين كار را مىكردى ؟
صافى گفت : - اى آقا و مولاى من - هنگاميكه مشغول خوردن نان بودم نگاه آن سگ به من افتاد و من خجالت كشيدم .
و به همين خاطر نصفى از قرص نان خود را به سگ مىدادم .
و اين سگ نگهبان باغ شما مىباشد و من نيز غلام شما هستم .
و هر دوى ما از فضل و كرم شما رزق و روزى داريم .
در اين هنگام امام حسين عليه السلام گريه كرد و به صافى فرمود : اگر اينچنين بوده است اينك من تو را در راه خدا آزاد مىكنم . سپس حضرت هزار دينار به صافى داد .
در اين هنگام صافى به حضرت گفت : اينك كه شما مرا آزاد نموديد من دوست دارم كه چون گذشته در باغ شما بمانم و به كارهاى باغ رسيدگى كنم .
آنگاه امام حسين عليه السلام فرمود : بدرستيكه انسان بخشنده و كريم هنگاميكه سخنى را بر زبان جارى مىسازد سزوار است كه با كردار خود به آن عمل كند .
اينك من اين باغ را به تو مىبخشم .
چون من در هنگام ورود به اين باغ - با مشاهده نمودن رفتار تو با آن حيوان - نيت كردم كه اين باغ و متعلّقات آن را به تو ببخشم .
تو اينك مرا حلال كن . زيرا من بدون اجازهء تو وارد باغ شدهام .
و گروهى كه بهمراه من به اين باغ - كه مال تو گشته است - وارد شدهاند و از ميوههاى آن استفاده نمودهاند را نيز به منزلهء ميهمان خود بشمار بياور .
و آنان را بخاطر من گرامى بدار . تا خداوند نيز در روز قيامت تو را گرامى بدارد .
و خداوند بركت خود را - بخاطر رفتار نيك و نيت پاكت - بر تو نازل سازد .
حمايت از حيوانات در اسلام ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري
ص١٠٩