آشكارا كرد ، طبايع متضاد بستهء آب و آتش و خاك و هوا كرد . از قطرهء باران لؤلؤ لالا كرد ، از آب دهن عسل مصفّى كرد ، از فضلات طبيعت گاو ، عنبر سارا كرد ، آب زلال نتيجهء سنگ خارا كرد ، ياقوت احمر تعبيهء صخرهء صمّا كرد ، عيش خلايق مهنّا و اسباب بندگى مهيّا كرد ، هر چه بايست عطا كرد ، و هر چه شايست پيدا كرد و آنچه كرد بسزاى خويش نه بسزاى ما كرد . الهى در ذات بى نظير و در صفات بىيارى ، عاصيان را آمرزگارى و مفلسان را راز دارى ، زيبا صنع و شيرين گفتارى ، عالم الاسرار و معيوبان را خريدارى ، درمانده را دستگير و بيچاره را دستيارى .
بيت
هواك سمير قلبى المستطار * و ذكرك فى مجارى السرّ جار
و كنت ملكت فى امرى اختيارا * فحكمك فى الهوى سلب اختيارى
اى مونس ديده با ضميرم يارى * اندر دل من نشستهء بيدارى
گر باد گرى قرار گيرد دل من * از جان خودش مباد برخوردارى !
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ
اى پيغامبر مطهّر ، اى مقتداء بشر ، اى برج دلالت را ماه انور ، اى درج رسالت را درّ ازهر ، اى بر سر سيادت افسر ، اى بر افسر سعادت گوهر ، اى عنوان نامهء جلالت نام تو ، اى طراز جامهء رسالت احكام تو ، اى سرمايهء دين كلام تو ، اى پيرايهء شريعت اوهام تو ، اى فلك چاكر و ملك غلام تو ، اى حاملان عرش و ساكنان فرش خدام تو .
بيت
سر سروران بستهء دام تو * دل دلبران دفتر نام تو
بيك دم دو صد جان آزاد را * كند بنده يك دانه از دام تو
بسا عقل آسوده دل را كه كرد * سراسيمه يك قطره از جام تو
فرمان چيست از درگاه عزت بعالم نبوت ؟