اوّل پيدا ، ميانه ناپيدا ، آخر استهلاك . عام را هر عضوى از اعضاى ظاهر ادبى بايد ، و الا هالكاناند ، خاص را هر عضوى از اعضاى باطن ادبى بايد ، گر از سالكاناند ، خاص الخاص را ذرّههاى اوقات ادب بايد . گر نه متهوّراناند .
وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ
نقلهم عن مألوف العادة الى معروف الشريعة و مفروض العبادة و بيّن انّ البشر بشر و ان كان من الصّحابة و لا ينبغى لاحد ان يأمن نفسه فلهذا اشتدّ الامر فى الشريعة بان لا يخلو رجل بامرأة ليس بينهما محرميّة .
قال النبى ( ص ) : « لا يخلون رجل بامرأة فانّ ثالثهما الشّيطان » .
إِنْ تُبْدُوا شَيْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً
- چون ميدانى كه حق تعالى بر اعمال و احوال تو مطلع است و نهان و آشكاراى تو ميداند و مىبيند ، بارى پيوسته بر درگاه او باش ، افعال خود را مهذّب داشته باتّباع علم و غذاى حلال و دوام ورد ، و اقوال خود را رياضت داده بقراءت قرآن و مداومت عذر و نصيحت خلق ، و اخلاق خود پاك داشتن از هر چه غبار راه دين است و سدّ منهج طريقت چون بخل و ريا و حقد و شره و حرص و طمع . بزرگى را پرسيدند كه شرط بندگى چيست ؟ گفت : پاكى و راستى ، پاكى از هر چه آلايش ، و راستى در هر چه آرايش ، آلايش بخل و ريا و طمع است و آرايش سخا و توكل و قناعت ، و كلمهء لا إله الا اللَّه بر هر دو مقالت مشتمل است ، لا إله نفى آلايش است و الا اللَّه اثبات آرايش ، چون بنده گويد لا إله هر چه آلايش است و حجاب راه از بيخ بكند ، آن گه جمال كلمهء الا اللَّه روى نمايد و بنده را بصفات آرايش بيارايد و او را آراسته و پيراسته فرا مصطفى برند تا وى را بامّتى قبول كند ، و اگر اثر لا إله بر وى ظاهر نبود و جمال خلعت الا اللَّه به روى نبيند او را بامّتى فرا نپذيرد و گويد :
سحقا سحقا .
إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ . . .
الاية - زهى كرامت و منزلت ، زهى منقبت و مرتبت كه مصطفى يافت از درگاه احديّت ، بدايت درود و ثناء بر وى بخلق باز