نصيب طلب بصمصام تواضع بيفكندند . لا جرم بمقام عبوديّت رسيدند . بندگان او بحقيقت ايشانند كه پيوسته در گزارد فرمانند . از نصيب پاك و از اختيار دور و از خواست خود بيزار . در اين عالم صد هزار عبد الرحمن و عبد الرزاق و عبد الوهاب بينى كه يكى عبد اللَّه را نبينى ، بلى بنام بينى بمعنى كم بينى ، بندگى ايشان بنصيب آميخته و بحظ خود آلوده ، او كه حق را جل جلاله بنصيب طلبد يا پرستد بندهء نصيب است نه بندهء او .
پير بو على سياه قدس اللَّه روحه گفت : اگر ترا گويند بهشت خواهى يا دو ركعت نماز ، تو بهشت اختيار مكن نماز اختيار كن زيرا كه بهشت نصيب تو است و نماز خدمت او .
موسى عمران ( ع ) كه مكلّم حق بود و مكرّم حضرت عزت بود چون بنزديك خضر آمد دو بار بر وى اعتراض كرد : يكى از بهر آن غلام كشتن ، ديگر از بهر آن كشتى شكستن . چون نصيب در ميان نبود خضر صبر همى كرد باز چون موسى بنصيب بجنبيد و گفت :
« لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً »
خضر گفت :
« هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ »
، اكنون كه بنصيب خود بازديد آمدى ما را با تو روى صحبت نيست ، زيرا كه در صحبت مزد شرط نيست .
پير طريقت گفت : خداوند صحبت نه مزدور است . و مزدور بحقيقت مغرور است . تا مرد مزدور است از صحبت دور است ، و تا مدعى است ممكورست ، و تا امر را معظم است و نهى را محترم غرقهء نورست .
وَ عِبادُ الرَّحْمنِ
بندگان رحمن بحقيقت ايشانند كه بر ظاهر ايشان بند فرمانست در باطن ايشان نثار لطف رحمن است . بند فرمان بر ظاهر نشان خائفان است و نثار لطف رحمن در باطن نشان مقرّبان است .
آوردهاند كه عيسى ( ع ) بسه كس برگذشت ايشان را ديد ضعيف و نحيف گشته :