در دل وى نيز چيزى را جاى نيست ، گاهى به خود نگرم عذر زلّت خواهم ، گاهى به دو نگرم شكر نعمت گزارم ، فضيل آن گه روى سوى آسمان كرد گفت : الهى آن طاقت كه دارد « 1 » كه به خود شكر نعمت تو كند ؟ آن كيست كه بسزاى تو ترا خدمت كند ؟
اليه مغبون كسى كه نصيب او از دوستى تو گفتارست ، او را كه درين راه جان و دل بكارست ، او را با وصل تو چه كارست ؟ الهى ما را از نعمت تو اين بس كه هرگز در مهر تو شكيبا نبوديم و بجان و دل خاك سر كوى تو مىبوئيم . و بدست اميد حلقهء در دوستى مىكوبيم و هر جاى كه در جهان گم شدهايست قصّهء خود با او مىگوييم ، آن گه روى با درويش كرد گفت : اخف مكانك و احفظ لسانك و استغفر اللَّه لذنبك و للمؤمنين و المؤمنات .
قوله «
إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ »
بدانك نفس را چهار رتبت است : اول نفس امّاره ، پس نفس مكاره ، سيم سحّاره ، چهارم مطمئنّة . - نفس امّاره آنست كه در بوتهء رياضت نگذشته پوست هستى از وى بد باغت باز نيفتاده و با خلق خدا بخصومت برخاسته و هنوز بر صفت سبعيّت بمانده ، پيوسته در پوستين خلق افتاده ، همه خطبه بر خود كند ، هميشه قدم بر مراد خود نهد ، در عالم انسانيّت مىچرد و از چشمهء هوا آب مىخورد ، جز خوردن و خفتن و كام راندن چيزى ديگر نداند ، ربّ العزّه خداوندان اين نفس را ميگويد
« ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ »
آدمى رنگست به صورت ، اما شيطان بود بصفت ، اينست كه گفت شياطين الانس و الجنّ ، حجاب عظيم است و قاطع دين است ، معدن فسقها و مركز شرّها ، اگر كسى از وى بتواند رست بمخالفت وى تو اندرست ، كه قرآن مجيد خبر چنين ميدهد :
« وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى »
و جملهء انبياء و رسل كه آمدند ايشان را بقهر و جهاد اين نفس فرمودند . مصطفى ( ص ) گفت :
« رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر ، اصعب الجهاد جهاد النفس ، جاهدوا فى اللَّه حق جهاده »
، حقّ مجاهدت آنست كه صفات نفس امّاره چون حرص و شهوت و شره و حقد و كبر و عداوت و بغض آن را پرورش ندهى و زير دست خوددارى ، هر گه
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : الهى آن كيست كه طاقت آن دارد .