تأويل درستتر است و نيكوتر و پسنديده ، از بهر آنك در حقّ صحابهء رسول ظن نيكو بردن و نفى عار و تهمت ازيشان كردن فريضه است ، چون در حق صحابه چنين است در حقّ انبياء اولىتر و سزاتر كه ظن نيكو برند و بعصمت و پاكى ايشان گواهى دهند بعد ما كه ربّ العزّه جلّ جلاله ايشان را از ميان خلق برگزيده و صفوت خود گردانيده و رقم اصطفائيّت بر ايشان كشيده كه
« إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ »
.
قوله «
لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ »
ابن عباس گفت : برهان حق آن بود كه برنگرست ملكى بر صورت يعقوب ديد كه انگشت بر وى مىگزيد و ميگفت :
يا يوسف يا يوسف ! و گفتهاند جبرئيل را ديد كه مىگفت : انت مكتوب فى الانبياء و تعمل عمل السّفهاء و يوسف جبرئيل را بشناخت از آنك وى را در چاه ديده بود ، و گويند جبرئيل پر خويش بر پشت يوسف زد تا همه شهوت از وى برفت ، و گفتهاند بر ديوار خانه نبشته ديد كه :
« لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِيلًا »
.
سدى گفت : از هوا ندا شنيد كه يا يوسف تواقعها فتكون مثل الطير وقع ريشه فذهب يطير و لا ريش له - اى يوسف فعل سفها مىكنى ! تا چون مرغى شوى بال كنده كه هرگز پرواز نتواند كرد ، بمجرّد اين ندا از مقام برنخاست تا برهان حق بديد ، آن گه برخاست و آهنگ بيرون كرد . اينست كه ربّ العالمين گفت :
«
كَذلِكَ لِنَصْرِفَ »
اى كذلك اريناه البرهان «
لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ »
فالسّوء خيانة صاحبه و الفحشاء ركوب الفاحشة ، «
إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ »
قراءت مدنى و كوفى بفتح لام است ، يعنى المصطفين المختارين الّذين اصطفاهم اللَّه لدينه و اخلصهم لعبادته ، من قوله
« إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ »
. باقى بكسر لام خوانند يعنى الذين اخلصوا التوحيد و العبادة للَّه ، من قوله
« وَ أَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ »
يوسف چون برهان حقّ بديد برخاست و آهنگ در كرد تا بگريزد ، زليخا از پى او برفت تا بوى در آويزد ، اينست كه اللَّه تعالى گفت :
«
وَ اسْتَبَقَا الْبابَ »
اى تسابقا الى باب البيت ، فحذف الى - چون بدر خانه