«
فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً »
تقول كاده و كاد له مثل نصحته و نصحت له ، «
إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ »
ظاهر العداوة . يعقوب چون اين خواب از يوسف بشنيد گفت اى پسر ، نگر كه اين خواب با برادران نگويى كه ايشان تعبير آن دانند و فضل بر خود ببينند وانگه بر تو حسد برند و كيد سازند تا ترا هلاك كنند ، از اين جا « 1 » گفتهاند حكماء كه الاقارب عقارب .
يكى معاويه را گفت : انّى احبك حبّا لا يمازجه عداوة و لا يخالطه حسد ، فقال : صدقت قال : بم عرفت انّى صادق ، قال : لانّك لست لى باخى نسب و لا بجار قريب و لا بمشاكل فى حرفة و الحسد ينبعث من هذه الثلاثة .
يوسف چون اين سخن از پدر شنيد گونهء وى زرد شد و غمگين گشت و از برادران در هراس شد كه ايشان مردانى درشت طبع بودند ، مبارزان خصم شكن ، مرد افكن ، يعقوب چون اثر ترس در وى بديد او را در بر گرفت و وى را دل داد و تعبير آن خواب با وى بگفت .
فذلك قوله : «
وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ »
اى كما اريك ربّك هذه الرؤيا كذلك يخصّك و يصطفيك بالنّبوة ، «
وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ »
يعنى تعبير الرؤيا اى ما يؤل اليه امرها و كان يوسف اعبر الناس للرؤيا ، و قيل و يعلمك من تأويل الاحاديث ، يعنى معانى الكلام فى آيات اللَّه و كتبه ، تعبير و تاويل يكى است ، مال مرجع و غايت كار است و عبر كرانه جوى و وادى تعبير و تأويل آنست كه سخن گويى تا اشارت كنى فرا سرانجام چيز و عاقبت كار ، «
وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ »
اين نعمت رسالت است چنان كه آنجا گفت
« الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ »
يعنى الانبياء . جايى ديگر گفت
« أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ »
، ميگويد : به اين خواب كه ديدى اللَّه بر تو نعمت رسالت تمام كند كه ترا پيغامبر كند و همچنين بر آل يعقوب تمام كند يعنى برادران تو كه ايشان را نيز انبياء كند ، و اين از بهر آن گفت كه ربّ العزه او را خبر داده بود بوحى كه نعمت خود بر وى تمام كند و بر برادران وى ، هم چنان كه بر ابراهيم و اسحاق تمام كرد ، و اتمام نعمت بر ابراهيم و اسحاق آن
هامش
( 1 ) - نسخه الف : جاى .