تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
وِعاءِ أَخِيهِ »
پيش از جوال بنيامين ، «
ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ أَخِيهِ »
آن گه از جوال بنيامين بيرون آوردند « 1 » ، «
كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ »
آن چنان كيد ما ساختيم يوسف را ، «
ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ »
يوسف را برده گرفتن دزد حكم دين وى نبود ، «
إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ »
مگر آنچ خواهد مىكند اللَّه ، «
نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ »
بر ميداريم درجهاى هر كس كه خواهيم [ بخرد و دانش ] ، «
وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ ( 76 ) »
و زبر هر خداوند دانشى دانايى است . «
قالُوا إِنْ يَسْرِقْ »
گفتند اگر دزدى كرد او ، «
فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ »
برادرى بود او را ازين پيش او هم دزدى كرده بود ، «
فَأَسَرَّها يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ »
يوسف خشم خويش و جواب آن سخن ايشان در دل خويش پنهان داشت ، «
وَ لَمْ يُبْدِها لَهُمْ »
و پيدا نكرد ايشان را ، «
قالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً »
يوسف در خويشتن گفت شما بتر از دزدايد ، «
وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ ( 77 ) »
و خداى تعالى به داند كه آن چيست كه شما مىگوئيد . «
قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ »
گفتند اى عزيز «
إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً »
اين برادر را پدرى است پيرى سخت بزرگ ، «
فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ »
يكى را از ما برده گير بجايگاه او ، «
إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ( 78 ) »
ما ترا از نيكوكاران مى بينيم [ در پادشاهى ] . «
قالَ مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ »
گفت معاذ اللَّه كه ما برده گيريم ، «
إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ »
مگر آن كس را كه كالاى خويش بنزديك او يافتيم ، «
إِنَّا إِذاً لَظالِمُونَ ( 79 ) »
ما پس آن گه ستمكارانيم . «
فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ »
چون نوميد شدند ازو ، «
خَلَصُوا نَجِيًّا »
با يك سو شدند خود به خود بى بيگانه راز در گرفتند ، «
قالَ كَبِيرُهُمْ »
برادر ايشان شمعون فرا ايشان گفت ، «
أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَباكُمْ »
دانسته نه‌ايد كه پدر شما ،
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : بيرون ستد .