تا با دل است مريد است و بىدل مراد است . از اول دل بايد كه بىدل راه شريعت بريدن نتوان ، اينجا گفت :
لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ
و در نهايت با دل بماندن دوگانگى است و دوگانگى از حق دورى است . ازينجا گفت :
يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ
، و گفتهاند : صاحب دل چهار كساند ، زاهد است دل او بشوق خسته ، خائف است دل او با شك شسته ، مريد است دل او به خدمت كمر بسته ، محب است دل وى به حضرت پيوسته . به داود پيامبر وحى آمد كه :
يا داود طهر لى بيتا اسكنه ،
يا داود خانهء كه ميدان مواصلت ما را شايد پاك كن و از غير ما با ما پرداز . داود گفت :
خداوندا ! و آن كدام خانه است كه جلال و عظمت ترا شايد ، گفت : دل بندهء مؤمن ،
يا داود : انا عند القلوب المحمومة .
هر كجا خرمن سوختهء را بينى در راه جست و جوى ما كه با سوز عشق ما را ميجويد آنجاش نشان ده ، كه خرگاه قدس ما جز بفناء دل سوختگان نزنند دل بندهء مؤمن خزينهء بازار ما است ، منزلگاه اطلاع ماست ، محراب وصال ماست ، خيمهء اشتياق ماست ، مستقر كلام ماست ، گنج خانهء اسرار ماست ، معدن ديدار ماست ، هر چيزى كه بسوزند بىقيمت گردد و دل كه بسوزد قيمت گيرد .
مصطفى ص گفت :
القلوب اوانى اللَّه فى الارض فاحبّ الاوانى الى اللَّه اصفاها و ارقّها و اصلبها ،
گفت : دلهاى عاشقان امت ، جامهاى شراب مهر ربوبيت است ، هر دل كه از مكوّنات صافىتر و بر مؤمنان رحيمتر ، آن دل به حضرت عزت عزيزتر ، زينهار تا عزيز دارى و روى وى از كدورات هوا و شهوت نگاهدارى ، كه آن لطيفهء است ربّانى و نظر گاه سبحانى . مصطفى ص گفت :
ان اللَّه لا ينظر الى صوركم و لا الى اعمالكم و لكن ينظر الى قلوبكم ، .
گفتا : رويها را ميارائيد كه آراستن روى را به حضرت عزت افتخار نيست ، مويها را پرتاب مكنيد كه موى پرتاب و گره گير را بران درگاه اعتبار نيست ، بصورتها بس منازيد كه صورت را قدر و مقدار نيست ، كارى كه هست جز با دلهاى پر درد نيست .
پير طريقت گفت : اين كار را مردى ببايد با دلى پردرد ، اى دريغا كه نه در جهان درد « 1 » ماند و نه در دلها درد .
هامش
( 1 ) در نسخه ج : مرد