نمايند ، و اين قول نخعى است و شعبى و عطا و قتاده ، اما قول حسن و مجاهد و عكرمه و سدى آنست كه اين تخيير منسوخ گشت ، و حكم كردن واجبست ، لقوله تعالى :
وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ
، و آنچه گفت :
بِما أَنْزَلَ اللَّهُ
دليل است كه حكم اسلام و مسلمانان بر ايشان كنند ، هم چنان كه گفت :
وَ إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ
يعنى به حكم الاسلام .
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ
- معنى قسط عدلست . عرب گويند : اقسط اى ازال الجور و عدل . مقسطان دادگرانند ، و
صح فى الخبر « ان المقسطين عند اللَّه يوم القيامة على منابر من نور عن يمين الرحمن عزّ و جلّ ، و كلتا يديه يمين ، هم الذين يعدلون فى حكمهم و اهاليهم و ما ولوا .
مصطفى ( ص ) در غزاء حنين غنيمت قسمت ميكرد . مردى بود نام وى حرقوس بن زهير ، گفت : يا رسول اللَّه اعدل فانّك لم تعدل . رسول خدا را چهرهء مبارك سرخ شد ، اثر آن سخن در روى پديد آمد ، گفت :
« ان لم اعدل فمن الذى يعدل ، و جبرئيل عن يمينى ، و ميكائيل عن شمالى ؟ » فقال عمر : يا رسول اللَّه ائذن لى اضرب عنقه . فقال : « دعه فانى لا احب ان يقال ان محمدا يقتل اصحابه » .
وَ كَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراةُ
- سياق اين سخن بر طريق تعجيب است ، ميگويد : اين جهودان ترا چگونه حاكم كنند ، و حكم تو چون پسندند !
وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراةُ فِيها حُكْمُ اللَّهِ
! و آن گه تورات سخن من بنزديك ايشان ، و حكم من در ميان ، رجم در آن روشن ! و خود ميدانند ، و اينك ترا حاكم ميسازند ، نه از آنست كه بر تو وثوق دارند ، كه آن طلب رخصت است كه ميكنند ، نه بينى كه پس از تحكيم از تو برميگردند ! و حكم تو بر رجم مىنپذيرند .
اينست كه گفت :
ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ
. آن گه گفت :
وَ ما أُولئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ
اين از آنست كه ايشان مؤمن نهاند ، و هرگز مؤمن نبودند : « من طلب غير حكم اللَّه من حيث لم يرض به فهو كافر باللّه » .