پس اگر بميرد نادر باشد ، و عمد خطا بود . موجب اين قتل ديت مغلّظه است بر عاقله ، و از يك وجه درين ديت تغليظ است ، و آن آنست كه سنّ مهين واجب شود ، و از دو وجه تخفيف كه هم مؤجّل است و هم بر عاقله واجب است .
اين بيان اقسام ديت است ، امّا قدر و اندازهء ديت بر پنج رتبت است : اوّل ديت مسلمان است صد تا اشتر . دوم ديت جهود و ترسا است ثلث ديت مسلمان . سيوم ديت مجوسى است خمس ديت جهود و ترسا . چهارم قيمت بردگان است چندان كه بود ، و اگر چه بر ديت آزادگان بيفزايد . امّا بمذهب اصحاب رأى بر ديت آزادگان نيفزايند ، بلكه از آن ده درم واكم كنند . و شافعى گفته است : جراح العبد من قيمة كجراح الحرّ من دية . پنجم رتبت ديت چنين است : غرّة عبد او أمة ، چنان كه رسول ( ص ) حكم كرده ، و غرّه خيار باشد ، و خيار آنست كه كم از هفت ساله نباشد ، پس اگر اين غرّه بدست نيايد پنج تا اشتر واجب شود ، كه نصف العشر ديت مسلمان باشد . اينست قول صحيح ، و اللَّه اعلم .
إِلَّا أَنْ يَصَّدَّقُوا
- يعنى يتصدّقوا ، فيعفوا او يتركوا الدّية . اين تشديد كه بر صاد است از بهر آن تاء است كه پنهان است و در آن مدغم ، كه در اصل يتصدّقوا است . و گفتهاند : الّا در قرآن بر وجوه است : يكى بمعنى استثناء ، چنان كه در سورة الزخرف گفت :
الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ
، و در سورة الفرقان گفت :
وَ الَّذِينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ
، تا آنجا كه گفت :
إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ
. وجه دوم شبه استثنا است امّا نه حقيقت استثنا است ، چنان كه در سورة الاعراف گفت :
قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا
، اينجا سخن منقطع گشت ، پس بر سبيل استيناف گفت :
إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ
، فانّه يصيبنى ما شاء اللَّه ، و نظير اين در سورة يونس است :
قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَ لا نَفْعاً إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ
، و در سورة