كه خود را بكشند ، يا از خان و مان بيرون شند « 1 » ، چنان كه بر مهاجران فرض كرديم ، نكردندى « 2 » آن منافقان ، و فرمان ما بجاى نياوردندى « 3 » مگر اندكى از ايشان . حسن گفت : ربّ العزّة خبر داد از علم خويش كه در ايشان برفت از ازل ، كه ايشان ايمان نيارند ، هم چنان كه خبر داد از قوم نوح :
أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ
.
پس گفت :
وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا ما يُوعَظُونَ بِهِ
- اگر ايشان پند قرآن بشنيدندى « 4 » ، و احكام قرآن درپذيرفتندى « 5 » ، و فرمان حق بجاى آوردندى « 6 » ،
لَكانَ خَيْراً لَهُمْ وَ أَشَدَّ تَثْبِيتاً
ايشان را به بودى ، هم در معاش اين جهانى ، و هم در ثواب آن جهانى ، و دين ايشان پايندهتر بودى ، و تصديق ايشان امر خداى را محكمتر بودى .
وَ إِذاً لَآتَيْناهُمْ
- و آن گه اگر چنان كنندى « 7 » ، ما ايشان را مزد عظيم داديمى از نزديك خود ، يعنى آنچه كس قادر نيست بر آن مگر ما ، و آن بهشت باقى است ، و نعيم جاودانى در آن جهان ، و راه نمودن به راه راست ، و دين حنيفى درين جهان .
ابن كثير و نافع و ابن عامر و كسايى
أَنِ اقْتُلُوا
بضمّ نون خوانند ، و همچنين
أَوِ اخْرُجُوا
بضمّ واو ، و اين اختيار ابو عبيد است . و عاصم و حمزه نون و واو هر دو بكسر خوانند . و اين اختيار بو حاتم است . امّا ابو عمرو و يعقوب
أَنِ اقْتُلُوا
بكسر نون خوانند ،
أَوِ اخْرُجُوا
بضمّ واو ، و ايشان كه نون و واو هر دو بضمّ خواندند منفصل را چون متصل نهادند ، چون همزهء اقتلوا و اخرجوا كه بفعل متّصلاند هر دو مضمومند ، نون و واو را نيز اگر چه منفصلاند از فعل ، مضموم كردند ، و هذا
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : شوند .
( 2 ) - نسخهء الف : نكردنديد .
( 3 ) - نسخهء الف :
نياوردنديد
( 4 ، 5 ، 6 ) - نسخهء الف : بشنيدنديد ، پذيرفتنديد ، بجاى آوردنديد .
( 7 ) - نسخهء الف : كننديد .