مىنخواستيم [ به آنچه كرديم يا گفتيم ] ،
إِلَّا إِحْساناً
مگر نيكويى ،
وَ تَوْفِيقاً ( 62 )
و وفاق داشتن و نمودن ميان دل و زبان .
أُولئِكَ الَّذِينَ
ايشان آنند ،
يَعْلَمُ اللَّهُ
كه خداى ميداند ،
ما فِي قُلُوبِهِمْ
آنچه در دلهاى ايشان است ،
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ
روى گردان از ايشان ، و فرا گذار از ايشان ،
وَ عِظْهُمْ
و پند ده ايشان را ،
وَ قُلْ لَهُمْ فِي أَنْفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِيغاً ( 63 )
و ايشان را سخنى بليغ گوى بتهديد .
النوبة الثانية
قوله تعالى :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
- سبب نزول اين آيت آن بود كه عباس بن عبد المطلب عمّ رسول خدا صاحب سقايهء زمزم بود ، ميراث برده از پدر عبد المطلب . چون روز فتح مكه بود رسول خدا ( ص ) بر منبر خطبهء فتح ميكرد . عباس وى را گفت : يا رسول اللَّه بايد كه تو سدانت ، يعنى خدمت و كليد دارى كعبه با سقايهء زمزم ما را بهم كنى . رسول خدا عثمان طلحه حجبى را بخواند ، و كليد از وى خواست . عثمان شد ، و كليد از مادر بستد ، و برسول خدا داد . رسول خدا ( ص ) قصد كرد كه كليد فرا عباس دهد ، جبرئيل آمد و آيت آورد :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
. رسول خدا ( ص ) عثمان طلحه را برخواند ، و كليد بوى باز داد ، و گفت :
« هاك خالدة تالدة لا ينزعها منكم الّا ظالم » .
پس عثمان هجرت كرد ، و كليد ببرادر خود سپرد ، اكنون در دست فرزندان وى است . و اين آيت على الخصوص در شأن ايشان فرو آمد ، امّا حكم آن عام است كه همه مسلمانان را باداء امانت ميفرمايد . و فى ذلك
يقول النّبيّ ( ص ) : « ادّ الأمانة الى من ائتمنك ، و لا تخن من خانك » .
اداء نام باز دادن چيزى است با كسى ، امانتى يا افامى ، و تأديت