قول حسن و مجاهد و سعيد جبير درين سؤال آنست كه : طمس ايشان ارتداد ايشان بود ، يعنى كه جهودان پيش از مبعث مصطفى ( ص ) بوى ايمان داشتند ، و پس از مبعث وى بوى كافر شدند ، روى دل ايشان از آن هدى و بصيرت كه در آن بودند برگردانيدند ، و در كفر و ضلالت بماندند . و قال ابن زيد : طمسهم محو آثارهم من وجوههم و نواحيهم الّتى هم بها .
فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها
- حتّى يعودوا الى حيث جاءوا منه بديا ، و هو الشام ، ذلك فى اجلاء بنى النضير الى الشام قصة طويلة .
وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا
- لا رادّ لحكمه ، و لا ناقض لأمره . ميگويد : كارى كه اللَّه گويد كه كنم ، آن در حكم وى كردنى است . معنى ديگر : فرمانى كه اللَّه دهد به آن كار كردنى است . ابو مسلم خليلى را گفتند استاد كعب احبار كه : چه چيز ترا بر مسلمان شدن داشت ؟ كه در روزگار رسول خدا و در روز ابو بكر مسلمان نشدى ؟ ! گفت : آواز قرآن خوانى شنيدم از لشكرگاه سپاه عمر خطاب در شام ، كه اين آيت ميخواند ، همه شب بر روى خود ميترسيدم كه نبايد كه صورت من مطموس شود . بامداد پگاه آمدم و مسلمان شدم .
النوبة الثالثة
قوله تعالى :
فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ
- بدان كه در عالم قيامت و ميدان رستاخيز و مجمع سياست و هيبت ، بندگان خداى را كارهاى عظيم در پيش است ، و مقامهاى مختلف : اوّل مقام دهشت و حيرت . دوم مقام سؤال و اظهار حجّت ، و درخواست شهادت و بيّنت . سيوم مقام حساب و مناقشت . چهارم مقام تميز و مفاصلت .
مقام اوّل را گفت :
يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ
. دوم را گفت :
فَكَيْفَ إِذا