تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
و عن ثور بن يزيد قال : قرأت فى التّوراة : أنّ الزّناة و السّرّاق اذا سمعوا به ثواب اللَّه عزّ و جلّ للأبرار طمعوا أن يكونوا معهم بلا نصب و لا تعب و لا مشقّة على ابدانهم و لا مخالفة لاهوائهم ، و هذا ممّا لا يكون .

النوبة الثالثة

قوله تعالى :
وَ سارِعُوا
خداوند بزرگوار ، جليل و جبّار ، كريم و غفّار ، كردگار نامدار ، حكيم راست‌دان ، عليم پاكدان ، مهربان كاردان ، جلّ جلاله و تقدّست اسماءه ، و توالت آلائه ، و تعالت صفاته و نعماءه ، و عظمت كبرياءه ، بندگان را بخطاب كرامت با هزاران لطافت مينوازد ، و كارشان ميسازد ، و راهشان بسوى خود مينمايد و ميخواند كه :
وَ سارِعُوا
بشتابيد بندگان من ، و بكوشيد رهيگان من ، پيشى جوييد دوستان من ، كه كار پيشوايان دارند ؛ و دست سابقان بردند .
وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ، فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ
بندهء من ! هر چه بند است از راه بردار ، و با كس پيوند مدار ، و نجا المخفون بكاردار ، تا بسابقان در رسى ، باشد كه روزى سر ببالين أمن باز نهى ، و از اندوه فرقت باز رهى . آرى ! جليل كارى است و عزيز حالى بسابقان در رسيدن ، و در سبكباران پيوستن ! و لكن بس طرفه كاريست گنجشك را با باز پريدن ، و زمن را با سوار دويدن !
باطن تو كى كند با مركب شاهان سفر * تا نگردد راى تو بر مركب همت سوار ؟
اى مسكين ! همراهى « 1 » سابقان جويى ، و صحبت مردان خواهى ، و چشمت بر نام و ننگ و راهت پر از فخر و عار .
پاى بر دنيا نه و بر دوز چشم از نام و ننگ * دست در عقبى زن و بربند راه فخر و عار
هامش
( 1 ) - نسخه : هام راهى