و مال حلال كه به صدقه دهند ، اگر چه اندك بود عاقبت آن افزونى و زيادتى بود ، تا يك لقمه چند كوه احد شود . و قال يحيى بن معاذ - ما اعرف حبة تزن جبال الدنيا الّا الحبة من الصدقة - و گفتهاند
يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا
اى يمحق اللَّه المال بالربوا ،
وَ يُرْبِي الصَّدَقاتِ
معنى همانست كه جاى ديگر گفت
وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوَا فِي أَمْوالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ ، وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ زَكاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ
اين - يمحق - كه اينجا گفت «
فَلا يَرْبُوا
» است كه آنجا گفت ، و - يربى الصدقات كه اينجا گفت
فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ
است كه آنجا گفت .
وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ
بتحريم الربوا . مستحل له ،
أَثِيمٍ
اى فاجر بأكله .
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
- حقيقت ايمان در لغت عرب تصديق است ، و معنى تصديق استوار گرفتن است و براست داشتن ، و آن استوار گرفتن هشت چيز است : - به حكم آن خبر درست كه عمر روايت كرد ،
قال - جاء رجل الى رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلم فقال يا رسول اللَّه ادنو منك ؟ قال « نعم » فجاء حتى وضع يده على ركبته ، فقال - ما الايمان ؟ قال ان تؤمن باللَّه و اليوم الآخر و الملائكة و الكتاب و النبيين و الجنة و النار و البعث بعد الموت و القدر كله قال - اذا فعلت ذلك فقد آمنت ؟ قال نعم قال صدقت .
اول - استوار گرفتن خداست و اعتقاد داشتن كه يگانه و يكتاست و معبود بسزاست ، بى شريك و انباز است ، بى نظير و بى نيازست ، موجود بذات ، موصوف بصفات ، ذات او صمدى ، و صفات او سرمدى . دو ديگر - استوار گرفتن رسولان وى ، پيشروان خلق و گماشتگان حق ، و براست داشتن ايشان بپيغام كه آوردند و رسالت كه گزاردند و شريعت كه نهادند . سديگر - استوار گرفتن و براست داشتن كتاب خداى كه سخن وى است ، و علم وى تا آفريدهء ، فرو فرستاده از نزديك خود در زمين بحقيقت موجود ، شنيدنى و خواندنى و نبشتنى و ديدنى . و اعتقاد كردن كه بنده را به حق وسيلت است و ممكن معرفت است و منبع بركات و دائرهء نجات ، مونس گور و شفيع روز حشر و نشر ، و نه خود قرآن كلام حق است و بس ، كه تورية و انجيل و زبور و صحف ابراهيم و غير آن همه كلام حق است ، تعظيم آن فريضه ، و حرمت داشتن آن واجب . چهارم - استوار گرفتن