عَلَيْهِ تُرابٌ
كه بر آن سنگ خاك خشك بود
فَأَصابَهُ وابِلٌ
به آن رسيد بارانى سخت
فَتَرَكَهُ صَلْداً
آن را گذاشت تهى پاك
لا يَقْدِرُونَ عَلى شَيْءٍ مِمَّا كَسَبُوا
كه هيچيز نتوانند كه از آن با دست آرند
وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ 264
و اللَّه يارى ده گروه ناگرويدگان نيست .
وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ
- و نمون ايشان كه نفقت ميكنند مالهاى خويش
ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ
در جستن خشنودى خدا
وَ تَثْبِيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ
و درواخ كردن « 1 » نيت خويش در اخلاص و احتساب
كَمَثَلِ جَنَّةٍ
راست برسان بستانى
بِرَبْوَةٍ
بر بالايى
أَصابَها وابِلٌ
به آن رسيد بارانى قوى تمام
فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَيْنِ
بداد بر خويش دو چندان كه پيوسيدند از آن
فَإِنْ لَمْ يُصِبْها وابِلٌ
ار پس به آن نرسيد باران قوى تيز
فَطَلٌّ
رسيد به آن بارانى ميانهء هموار
وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ 265
و اللَّه به آنچه شما ميكنيد بينا و داناست .
أَ يَوَدُّ أَحَدُكُمْ
دوست دارد يكى از شما
أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ
كه وى را رزى بود
مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ
ازين خرما استان و انگورها
تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
ميرود زير درختان آن جويها
لَهُ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ
وى را در آن از همه ميوهها
وَ أَصابَهُ الْكِبَرُ
و بوى رسيد پيرى
وَ لَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفاءُ
و او را فرزندان خرد عاجز
فَأَصابَها إِعْصارٌ
ناگاه به آن رز وى رسد باد گرم
فِيهِ نارٌ
سمومى سوزنده در آن
فَاحْتَرَقَتْ
و بسوزد
كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ
چنين هن پيدا مىكند اللَّه شما را نشانها و مثلها در سخنان خويش
لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ 266
تا مگر در انديشيد .
هامش
( 1 ) كذا فى الاصل ، و فى نسخة د : ثابت كردن ، و فى نسخة ج : درواخ كردن .