گفت - چون نهاد و صورت شبلى به آتش دادم ، نوبت بدل رسيد ، از من دل خواست ، گفتم در بازم و باك ندارم ، بسرم ندا آمد كه اى شبلى دل را يله كن كه دل نه از آن تست ، و نه در تصرف تو ، دل در قبضهء ماست كه معدن ديدار ماست ، دل در يد ماست كه بستان نظر ماست ، دل در يمين ماست كه منزلگاه اطلاع ماست . اى شبلى اگر لا بد دل بخرج مىبايد كرد و مىبايد سوخت ، دريغ بود كه به اين آتش صورت بسوزى ، پس بارى به آتش عشق بسوز .
دل را تو بنار عاشقى بريان كن * وانگاه نظر ز دل بسوى جان كن
گر زانك به راه پيشت آيد معشوق * اين جمله بپيش پاى او قربان كن
الجزء الثالث
النوبة الاولى
- قوله تعالى :
تِلْكَ الرُّسُلُ
- آنك پيغامبران و فرستادگان ،
فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ
فضل داديم و افزونى بعضى را ازيشان ور بعضى ،
مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ
هست ازيشان آن كس كه اللَّه با او سخن گفت
وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ
و بعضى را ازيشان برداشت زبر ديگران بدرجها ،
وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ
و داديم عيسى مريم را روشنيها و معجزهاى درست ،
وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ
و نيرو داديم وى را بجان پاك ،
وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ
و اگر خواستى خداى
مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ
مختلف نگشتند مردمان در دين خويش پس پيغامبران خويش ،
مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ
پس آنك بايشان آمد نشانهاى روشن و معجزهاى درست ،
وَ لكِنِ اخْتَلَفُوا
لكن مختلف شدند ،
فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ
ازيشان بود كه بر ايمان بپائيد
وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ
و بود كه كافر شد
وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا
و اگر خواستى اللَّه پراكنده و مختلف و بسته راه نگشتندى ،
وَ لكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُرِيدُ 253
لكن اللَّه آن كند كه خود خواهد .