يقولون - طلقتك راجعتك »
مسلمانان چون اين تهديد شنيدند ، گمان بردند كه هر آن كس كه زن خود را طلاق دهد بزه كار شود و تنگيى عظيم بر دل ايشان آمد .
بدين معنى رب العالمين گفت :
لا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ
- نه چنانست كه شما گمان مىبريد كه بهر حال كه طلاق دهيد ، بزه كار شويد ، نيست بر شما تنگيى و بزه كارهاى ، چون ايشان را طلاق دهيد بوقت حاجت و بر وجه مندوب . و باشد كه خود فراق به بود از امساك ، چون سازگارى و مهربانى نبود ، و ذلك فى قوله
فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ
- پس گفت :
ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ
- معنى آنست كه تا آن گه كه زن را نپاسيده باشيد ، « ما لم تماسوهن » تا آن وقت كه با آن زن هام پوست نبوده باشيد . « تماسوهن » بالف بر بناء مفاعله قراءة حمزه و كسايى است ، باقى قراء سبعه
تَمَسُّوهُنَّ
بى الف خوانند . و مسيس اينجا مجامعت است ميگويد بهر وقت كه خواهيد كه ايشان را بر شما تنگيى نيست ، چون بايشان نرسيده باشيد ، از بهر آنك پيش از مسيس در طلاق سنت و بدعت نيست ، چنانك بعد مسيس است . نه بينى كه بعد مسيس و دخول سنت آنست كه چون طلاق دهند پس از آن دهند كه از حيض پاك شود ، و مرد بوى نرسيده ، تا عدت بر وى دراز نگردد . و شرح اين آنجاست كه گفت
فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ
آن گه گفت :
وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ
- بفتح دال قراءت شامى و حمزه و كسايى و حفص است ، و اختيار بو عبيد . و ديگران به سكون دال خوانند ، و هر دو لغت قرآن است . قال اللَّه تعالى
فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها
و قال
وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ
و پارسى هر دو - اندازه - است ، اين آيت در شأن مردى انصارى آمد ، كه زنى خواست ، از بنى حنيفه ، و او را در عقد نكاح مهرى مسمى نكرد ، پس وى را طلاق داد ، پيش از آنك بوى رسيد ، رب العالمين اين آيت فرستاد ، و مصطفى ع آن مرد را گفت
« متعها و لو بقلنسوة » .
مذهب شافعى آنست كه هر كه زنى خواهد ، و در عقد