اى دور تر از هر چه برد بنده گمان * نزديك ترى به بندگان از رگ جان !
بى وفا آدمى كه قدر اين خطاب نداند ! و عز اين رقم اضافت نشناسد ! كه ميگويد
وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ
- عجب نه آن است كه اضافت بندگان با خود كرد و ايشان را با خود پيوست و گفت : انّ عبادى - ، عجب اين است كه اضافت خود با بندگان كرد و نام خود با ايشان پيوست گفت
وَ إِلهُكُمْ . . . .
نه از آن كه خداوندى وى را از بندگى بندگان پيوندى ميبايد ، يابنده مستحق آنست ، امّا خود در كريمى و در مهربانى يگانه و يكتا ، و در بزرگوارى سزاى هر اكرام و هر عطاست .
زانجا كه جمال و حسن آن دلبر ماست * ما در خور او نهايم او در خور ماست
وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ
- نه عالم بود و نه آدم ، نه رسوم و آثار بود ، و نه در دار ديّار ، كه او كار ساز و خداوند مهر كار بود ، رقم دولت بر تو ميكشيد ، و بدوستى
خود مىپسنديد ، و تو هنوز در عدم ! * اى بوده مرا و من ترا نابوده
شب معراج ز اسرار الهى كه با سيد عالم رفت يكى اين بود كه : كن لى كما لم تكن ، فاكون لك كما لم ازل بهمگى مرا باش و خود را هيچ مباش چنانك نبودى تا ترا باشم چنانك در ازل بودم .
شيخ الاسلام انصارى رحمة اللَّه در مناجات خويش گفت - : الهى - شاد بدانيم كه اول تو بودى و ما نبوديم ، كار تو در گرفتى و ما نگرفتيم ، قيمت خود نهادى و رسول خود فرستادى ! الهى - هر چه بى طلب بما دادى بسزاوارى ما تباه مكن ، و هر چه بجاى ما كردى از نيكى بعيب ما بريده مكن ، و هر چه نه بسزاى ما ساختى بناسزايى ما جدا مكن ، الهى ! آنچه ما خود را كشتيم به بر ميار ، و آنچه تو ما را كشتى آفت ما از آن باز دار !
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ
- جز او خداوند نيست ، و جز او كس سزاى