اگر كسى گويد چه حكمت را - ايّاك - در پيش كلمه نهاد و نعبدك نگفت با آن كه لفظ نعبدك موجزتر است و معنى هم چنان ميدهد ؟ جواب آنست كه اين از اللَّه ، بنده را تنبيه است تا به هيچ چيز بر اللَّه پيشى نكند و نظر كه كند از اللَّه به خود كند نه از خود باللَّه ، از اللَّه بعبادت خود نگرد نه از عبادت خود باللَّه .
پير طريقت شيخ الاسلام انصارى گفت : - ازينجاست كه عارف طلب از يافتن يافت نه يافتن از طلب ، و سبب از معنى يافت نه معنى از سبب . مطيع طاعت از اخلاص يافت نه اخلاص از طاعت ، عاصى را معصيت از عذاب رسيد نه عذاب از معصيت . براى آنك رهى رفته سابقه است بدست او نه استطاعت و نه عجز است . به هيچ كار بر اللَّه بيشى نتوان يافت . او كه پنداشت بر اللَّه بيشى توان يافت وى از اللَّه خبر نداشت . از اينجا بود كه مصطفى ع گفت به ابو بكر چون در غار بودند
لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا
ذكر معبود فرا پيش داشت و ادب خطاب در آن نگه داشت لا جرم او را فضل آمد بر موسى كه گفت انّ معى ربّى - موسى از خود به اللَّه نگرست و مصطفى از اللَّه به خود نگرست . اين نقطهء جمع است و آن عين تفرقه ، و شتّان ما بينهما پير طريقت گفت از او به او نگرند نه از خود به او كه ديده با ديده ور پيشين است و دل با دوست نخستين .
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ
- عين عبادت است و مخ طاعت ، دعا و سؤال و تضرّع و ابتهال مؤمنان ، و طلب استقامت و ثبات در دين يعنى دلّنا عليه و اسلك بنافيه و ثبّتنا عليه . مؤمنان ميگويند - بار خدايا راه خود بما نماى وانگه ما را در آن راه بر روش دار وانگه از روش بكشش رسان . سه اصل عظيم است : اول نمايش ، پس روش ، پس كشش ، نمايش آنست كه رب العزة گفت
يُرِيكُمْ آياتِهِ .
روش آنست كه گفت
لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ .
كشش آنست كه گفت
وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا
مصطفى ع از اللَّه نمايش خواست گفت
« اللّهم أرنا الاشياء كما هى »
و روش را گفت
« سير و اسبق المفرّدون »
و كشش را گفت
« جذبة من الحق توازى عمل الثقلين »
مؤمنان درين آيت از اللَّه هر سه ميخواهند كه نه هر كه راه ديد در راه برفت ، و نه هر كه رفت به مقصد رسيد . و بس كس كه شنيد و نديد و بس كس كه ديد و نشناخت و بس كس كه شناخت و نيافت .