آنست ، هم مغرب كه بيت المقدس سوى آنست . چنانك فرمايد - او را فرمانبردارم و گردن نهادم .
يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
راه نمايد او را كه خواهد به راه راست و دين پاك و كيش پسنديده و قبلهء حق .
فصل
بدانك در قرآن ذكر مشرق و مغرب بر سه وجه آيد : - يكى بلفظ واحد چنانك درين سوره گفت به دو جايگه -
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ
. جاى ديگر گفت -
رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ
. وجه دوم بلفظ تثنيه گفت ، چنان كه در سورة الرحمن است -
رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ
. وجه سوم بلفظ جمع است چنانك در سورة المعارج گفت -
فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ
. اما آنچه بلفظ واحد گفت مراد به آن يك سوى جهان است كه آن را مشرق گويند و مغرب سوى ديگر ، و آنچه به تثنيه گفت - مشرقين يكى مشرق تابستانى است ، جاى بر آمدن آفتاب آن روز كه آفتاب بسر حمل شود ديگر مشرق زمستانى جاى بر آمدن آفتاب آن روز كه آفتاب بسر ميزان شود . و مغربين آن دو مغرباند كه در مقابلهء اين دو مشرق افتادند . و آنچه مصطفى عليه السّلام گفت
« ما بين المشرق و المغرب قبلة »
- معنى آنست كه چون مغرب تابستانى بر راست خويش گذارى ، و مشرق زمستانى بر چپ خويش ، روى تو به قبله باشد . و اين اهل مشرق راست على الخصوص . اما آنچه بلفظ جمع گفت و ذلك فى قوله -
بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ
آن صد و هشتاد مشرقاند ، نود در تابستان و نود در زمستان ، و صد و هشتاد مغرب در مقابلهء آن . هر روز كه آفتاب مىبرآيد بمشرق برمىآيد و بمغربى كه مقابلهء آنست مىفرو شود .
و شرح اين از گفتار اهل خبرت درين صنعت آنست - كه آفتاب را مشرقهاست و مغربها و اول مشرقها آن مشرق تابستانى است جاى بر آمدن آفتاب ، در درازترين روز از سال آن گه كه آفتاب بسرطان شود ، و آن نزديك است بمطلع سماك رامح ، و آخر مشرقها مشرق زمستانى است - جاى بر آمدن آفتاب در كوتاهترين روز از سال ، آن گه كه آفتاب بجدى شود . و آن نزديك است بمطلع قلب العقرب و از مشرق تابستانى تا مشرق