فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ
چون شب درآمدى خواب از چشم وى برميدى ، و همه نظر وى بآثار صنع ما بودى و تسلى بدان يافتى ، و بر مؤمنان ثنا كرد و بشب خاستن ايشان بپسنديد و گفت : -
تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ
- بيدارانند و شبخيزان ، جهانيان در خواب شوند و ايشان با ما راز كنند و اندوه و شادى خويش بگويند . بدهيم ايشان را هر چه خواهند ، و ايمن گردانيم ايشان را از هر چه ترسند . و خيانت چشم عارفان آنست كه در غم نايافت وصل دوست اشك خونين نريزند . مردى دعوى دوستى مخلوقى كرد و ايشان را مفارقتى بيفتاد و آن ساعة كه از يكديگر مىبرگشتند . يك چشم اين عاشق آب ريخت ، و آن چشم ديگر نريخت ، هشتاد و چهار سال بر هم نهاد آن يك چشم و برنگرفت . گفت چشمى كه بر فراق دوست نگريد عقوبت آن كم ازين نشايد - و فى معناه انشدوا :
بكت عينى غداة البين دمعا * و اخرى بالبكا بخلت علينا
فعاقبت الّتى بخلت بدمع * بان غمّضتها يوم التقينا
يك چشم من از فراق يارم بگريست * و آن چشم دگر بخيل گشت و نگريست
چون روز وصال شد جزايش كردم * كارى نگرستى و نبايد نگريست « 1 »
گفتهاند - در فراق دوست چندان گريستن بايد كه و همت چنان افتد كه دوست با اشك آميخته است و با قطرات اشك در كنارت خواهد افتاد .
تا با دل من گرفتى اى جان تو قرار * من ديدهء خويش كردهام لؤلؤ بار
باشد كه بصحبت سر شكم يك بار * از راه دو ديدهام در آيى بكنار
و خيانت چشم صديقان آنست - كه در كلّ كون چيزى در چشم ايشان نيكو آيد تا بدان نگرند . هر كه دوستى حق او را حقيقت بود چشمش از ديگران دوخته شود ، ازينجا گفت محمد -
« حبّك الشيء يعمى و يصمّ »
و لقد قالوا :
يا قرة العين سل عينى هل اكتحلت * بمنظر حسن مذ غبت عن عينى .
وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ
- صفت امّيّت درين آيت بيگانه را ذم است و نشان نقصان
هامش
( 1 ) اين رباعى فارسى در نسخه ج اضافه شده و نسخه الف فاقد آن است .