و ثنا دوست دارم . مصطفى ع گفت
« لا شخص احبّ اليه المدحة من اللَّه عز و جلّ ، و قال ما من شيء أحبّ الى اللَّه من الحمد . و قال ما من عبد يقول الحمد للَّه الّا قال اللَّه جل ذكره صدق عبدى ، منى بدأ الحمد و الىّ يعود . »
مفسران گفتند الحمد للَّه الثناء عليه بجميل افعاله و جزيل نواله و كريم صفاته و اسمائه . و الحمد الثناء عليه بصفاته العلى و اسمائه الحسنى ، و الشكر الثناء عليه بانعامه و احسانه الى خلقه . » خداى را عز و جل حمد گويند و مدح گويند و شكر گويند : حمدمه است از مدح ، كه حمد بجاى مدح ايستد و مدح بجاى حمد نايستاد ، و حمدمه است از شكر - كه حمدهم در ابتدا رود و هم در مكافات ، و شكر جز در مكافات نرود . هر چه در مدح و شكر يابند در حمد يابند و نه هر چه در حمد يابند در مدح و شكر يابند .
حمد ستايش خداوندست و ثنا گفتن به روى و بزرگ داشتن بنام پاك و صفت بزرگوار و صنع نيكو و مهر تمام و نواخت بيكران . و مدح ستايش است و ثنا گفتن بر اللَّه على الخصوص بر نام و صفت ، و شكر آزادى است از اللَّه به نيكو كارى و روان داشتن نعمت .
و الحمد بالف و لام معرّف جز خداى را عزّ و جل روا نيست كه گويند . بمقتضى آنچه گفت الحمد للَّه يعنى الحمد بالحقيقة للَّه ، و الحمد كلّه للَّه ، و الحمد بالدّوام و فى كلّ الاوقات للَّه دون غيره . گفتهاند اين الف و لام سه معنى راست : تعريف را و تعظيم را و جنس را . و تعريف عهد را گويند ، و تعظيم جلال را ، و جنس استغراق عموم را ، و معنى عهد آنست كه مشركان بتان و خدايان خود را مدح و حمد ميگفتند ، اللَّه گفت آن حمد كه معهود ايشان است مر بتان خود را آن نه حق بتان است و نه سزاى ايشان ، كه آن حق و سزاى اللَّه است بهمگى آن و تمامى آن ، كس را در آن با وى منازعت نيست كه جلال و عظمت كه ويراست ديگرى را نيست . اما شكر مشترك است ميان خالق و مخلوق . و به قال عزّ و جل
اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ
. اگر كسى گويد اللَّه تزكيت نفس نه پسنديده است آنجا كه گفت
فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ
پس مدح خود گفتن اينجا از چه وجه است ؟ جواب آنست كه وى جل جلاله مستحق حمد است و مستوجب حمد ، و ديگران را استحقاق نيست ، كه ديگران تزكيت نفس دفع مضرت خويش را كنند يا جلب منفعت را ، و رب العالمين از هر دو خصلت مقدس است و منزه . و گفتهاند اين بر سبيل تعليم بندگان گفت ، و قد ذكرنا انّ معناه قولوا الحمد للَّه .