دشمن شما را هلاك گرداند ، و شما را بجاى ايشان بنشاند . چون دشمن نزديكتر در رسيد و ايشان هم چنان متحير مانده گفتند - يا موسى
إِنَّا لَمُدْرَكُونَ
اينك ما را دريافتند . موسى گفت
كَلَّا إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ
- چون درماندگى بنى اسرائيل بغايت رسيد ، اللَّه تعالى وحى فرستاد بموسى كه
أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ
عصا در دريا زن . موسى عصا در دريا زد يك بار و فرمان نبرد ، ديگر باره وحى آمد كه يا موسى دريا را بكنيت بر خوان و عصا درو زن ، موسى ديگر باره عصا بر دريا زد و گفت - « انفلق يا ابا خالد باذن اللَّه » فانفلق فكان كلّ فرق كالطّود العظيم - ابن اسحاق گفت - پيشتر وحى رسيد به دريا كه فرمان موسى را منتظر باش و چون عصا بر تو زند شكافته شو ، گفت دريا از هيبت خداوند بلرزيد و تلاطم امواج در وى افتاد و پاره پاره خود را بر يكديگر ميزد ، تا آن گه كه موسى عصا بر وى زد ، دوازده راه در آن بريده شد آشكارا ، هر سبطى از اسباط بنى اسرائيل يك راه . پس اللَّه تعالى باد را فرمود و آفتاب را تا بر قعر دريا تافت و خشك كرد . سعيد جبير گفت - معويه از ابن عباس رض كه در زمين چه جاى است كه آفتاب يك بار بر آن تافت و نتافت ؟ جواب داد كه آن راهها كه در قعر بحر نهادند بنى اسرائيل را . پس چون موسى با لشكر خويش در دريا شد ، قومى گفتند موسى را كه اين اصحابنا لا نراهم ، قال سيروا فانهم على طريق مثل طريقكم ، قالوا لا نرضى حتى نراهم ، فقال موسى - اللهم اعنّى على اخلاقهم السيئة - فاوحى اللَّه اليه ان قل بعصاك هكذا - فاذا ضرب موسى عصاه على البحر فصار فيه كوى ينظر بعضهم الى بعض فساروا حتى خرجوا من البحر .
اينست كه رب العالمين گفت
وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناكُمْ
- پس فرعون را و كسان وى را با آب بكشت .
چنانك گفت
وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ
- گفتهاند كه چون فرعون بكنارهء دريا رسيد و آن راهها بريده ديد در قعر بحر ، كسان خود را گفت دريا از هيبت من شكافته شد فرو رويد بر پى ايشان . گويند اسب فرعون از دريا باز رميد و در نميشد تا جبرئيل فرود آمد بر ماديانى نشسته و آن ماديان از پيش فرعون به دريا در كشيد اسب