تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
جاى ديگر گفت -
لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ
. هر چه اصناف خير و عافيت است و ضروب نعمت در تحت اين دو كلمه است . از بهر آنك تا از هر چه آفات است نرهد بى بيم نشود ، و تا بهر چه لذات است نرسد اندوه فوت از وى زائل نشود . اگر كسى گويد چونست كه اللَّه تعالى اينجا نفى خوف از دوستان خود كرد و بگردانيد خوف ازيشان از كمال نعمت شمرد و جاى ديگر ايشان را در خوف بستود و گفت -
يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ .
جواب آنست كه : - اين لا خوف هر چند در لفظ خبر است امّا بمعنى نهى است ، اى لا تخافوا و لا تحزنوا . جواب ديگر آن است كه آن خوف كه ايشان را بستود در دنيا است ، اما در عقبى ايشان را همه ام و راحت است چنانك در خبر است - من خاف اللَّه فى الدّنيا آمنه اللَّه فى الآخرة - و على ذلك قال اللَّه عز و جل حكاية عنهم
وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ
و قال تعالى
لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ
.
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا
- الكفر ضربان : - احدهما كفران النعمة ، و الثانى تكذيب باللّه عز و جل ، كفر بر دو قسم است - يكى كفران نعمت چنانك در قصهء سليمان پيغامبر گفت
لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ
ديگر سرباز زدن از توحيد ، چنانك كفر كافران ، پس يكى از اقرار به يگانگى اللَّه سر باز زد چنانك بت‌پرستان‌اند ، و يكى از اقرار به نبوت محمد ع سر باز زد چنانك ترسايان و جهودان‌اند ، و يكى از فرمان اللَّه سرباز زد چنانك ابليس است . پس رب العالمين درين آيت همه فراهم گرفت و گفت -
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا
- اى ستروا نعم اللَّه عنهم
وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا
و آيات اللَّه حججه و ادلّته على وحدانيّته و ما جاءت به الرسل من الاعلام و الشّواهد على ذلك . ميگويد - ايشان كه نعمت خداوند خود را ناسپاس آمدند و منت و افضال او بر خود بپوشيدند و سخنان و نشان او دروغ شمردند و رساننده را استوار نداشتند و فرمان نبردند .
أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ
- اهل آتش ايشان‌اند كه جاويد در آنند ، ايشان را هرگز از آن رهايى نه ، و زان بيرون آمدن نه . و اين در قرآن نه جاى است جز زانك گفت
فِي جَهَنَّمَ خالِدُونَ
وَ فِي الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ
- اين نهايت قصهء آدم