پس فرشتگان به زبان اعتذار و عجز گفتند - :
سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا
- پاكى و بيعيبى ترا و كس را بر علم غيب جز از تو اطلاع نيست ، و ما را دانش نيست مگر آنچه تو آموختى ما را ، دانا بحقيقت تويى ، كه بى تعلّم دانايى و در دانش بيهمتايى و خداوندى را سزايى ، كه راست دانش و راست كارى ، تو دانى كه خلافت را كه سزاست و آن پنداشت ما جمله خطاست .
آن گه آدم را گفت :
أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ
- فريشتگان را خبر كن از نامهاى ايشان - اين آيت دليل است كه آدم پيغامبرى بود مرسل بفريشتگان - و قيل كان رسولا الى ولده . بو امامهء باهلى گويد مردى پيش رسول آمد گفت -
يا رسول اللَّه ا نبيّا كان آدم ؟ قال نعم ، مكلم .
پس چون آدم نامهاى ايشان فريشتگان را باز گفت ، اللَّه گفت فرشتگان را بر سبيل توبيخ و ملامت فرمود :
أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ
- نه گفتم شما را كه من غيب آسمان و زمين دانم ، چنانك اين نامها ندانستيد و اشخاص را نشناختيد و از شما پنهان كردم و آدم را در آموختم . احوال آدم و ذريت و سر خلافت ايشان و معصيت و طاعت ايشان من دانم و شما ندانيد ، چرا گفتيد ؟
أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها
پس گفت :
وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ
- و چنانك غيب آسمانها و زمينها دانم نهان و آشكاراى شما نيز دانم ، آنچه آشكارا گفتيد كه -
أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها
- دانستم ، و آنچه پنهان گفتيد با يكديگر كه لن يخلق خلقا اعلم منا دانستم ، و آنچه ابليس با خود انديشيد - لئن فضّلت « 1 » عليه لاهلكنّه و لئن فضّل على لاعمينّه هم دانستم ، كه آن گفت و اين انديشه كرد همه آفريدهء منست ، و آفريدهء من از من پنهان نباشد . درين قصه باز نمود كه فضل علم برتر از فضل عمل است كه فريشتگان بر آدم فضل داشتند بدرازى ايام طاعت و فراوانى طاعت و عبادت بى فترت ، و آدم بريشان فضل
هامش
( 1 ) سلطت نسخه