و استوى در لغت سه معنى دارد . و از آن سه معروفتر و مشهورتر - استقرار - است چنان كه جاى ديگر گفت
وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ
اى : ( استقرّت ) . و سوار را كه بر پشت ستور آرام گيرد ميگويند « لتستوا على ظهوره » ديگر معنى - استوا - راست شدنست از كژى - و راست ايستادن . سه ديگر معنى - علوّ - است چنان كه گويند استوى رسول اللَّه على المنبر ثم استوى الى السّماء كه در قرآن است هر دو جايگه بمعنى علو است ميگويد بر شد و آهنگ بالا كرد .
فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ
- و هر هفت آسمان راست كرد . خليل با يارى از آن خود نزد ابو ربيعهء كلابى شدند كه از فصحاء عرب بود از و پرسيد كه : « استوى الى » معنى چيست ؟ او را بر بامى يافتند ايشان را ديد كه روى بوى داشتند گفت ( استويا الى ) يعنى - ارتفعا الىّ - ايشان باز گشتند گفتند لهذا جئنا ؟ فاخذ الخليل هذه الكلمة فوضعها فى تفسير القرآن .
اگر كسى گويد
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ
در هر دو آية پس از آفرينش زمين گفت و اين دليل است كه پيشتر زمين آفريد آن گه آسمان پس آنچه گفت
وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها
چه معنى دارد ؟ جواب وى آنست كه : ابن عباس گفت آن گه كه از وى همين مسئله پرسيدند و اين خبر در صحيح است - گفت اول زمين را به دو روز بيافريد يعنى يكشنبه و دوشنبه ، چنانك گفت
قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ
پس قصد بالا كرد و آسمانها را راست كرد به دو روز يعنى سه شنبه و چهار شنبه ، چنانك گفت
فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ
پس به زمين نزول كرد و دحى زمين كرد ، و دحى آن بود كه گياهزار و مرغزار و كوه و دشت و راهها پيدا كرد و جويها براند پس زمين و هر چه در آنست ] به چهار روز آفريده باشد اينست كه ميگويد - فى اربعة ايام سواء للسّائلين - پس آسمانها و زمينها بشش روز آفريد است - چنانك گفت
فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ
ثم قال فى آخر الآية
وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
خود را در قرآن از علم چهار نام گفت : - عالم و عليم و علّام و اعلم - عليم از عالم مه است و علّام از هر دو مه معنى آنست كه من خداوندم كه هفت طبقهء آسمان و هفت طبقهء زمين بيافريدم و هر چه