مردم كاملًا غافلگير مىشوند . چاپلوسها در ميدان مىآيند ، با الفاظ فريبنده مىگويند ، بياييد به من راى بدهيد ؛ من تنها كسى هستم كه مىتوانم حقوق شما را بگيرم ، سالها در حق شما ظلم شده است و من نمىخواهم بعد از اين نيز شما مظلوم باشيد ! با مكر و فريب احساسات مردم را به جوش آورده و از آنان راى مىگيرند . اين نواقص در بين مردم ما وجود دارد و علت آن نيز واضح است كه در بين اين مردم قوه تشخيص حق و باطل وجود ندارد .
قضاوت غير منطقى
مىگويد : ملا نصرالدين روزى در خانه نشسته بود ، كسى آمد نزد او شكايت كرد كه فلانى در حق من ظلم كرده و فلانى چنين است و چنان ، حق مرا به زور گرفته است . ملا به مدعى گفت : حق بهجانب شماست ، فلانى خيلى آدم بدى است . ( ملا آدم سادهى بود و قوه تشخيص نداشت ) مدعى خوشحال گرديده و از نزد ملا رفت ؛ بعد از چند دقيقه مدعى عليه آمد ، گفت ملا فلانى دروغ مىگويد ، من در حق او ظلم نكردهام و او بىجهت عليه من شكايت كرده است . ملا گفت : حق با توست و اين مدعى بسيار آدم فاسد است . زن ملا پشت پرده نشسته به حرفهاى ملا گوش مىداد ، او گفت ملا ، چه كار مىكنى ؟ ! تو با شخص مدعى گفتى كه مدعا عليه باطل است ؛ ولى بعد از اينكه او رفت و مدعى عليه آمد ، با او نيز گفتى حق با توست و مدعى آدم فاسد است ، من نفهميدم ، شما چگونه