انساناند ؛ اماّ از نظر عقلانى و اخلاقى انسان نيستند . انسان بدون اراده و تشخيص ، در واقع از راه تكامل خود دور مىماند و شبيه حيوان مىشود . كسى كه نفهمد براى چه مىرقصد ، كسى كه نفهمد ، به كجا مىرود ، او انسان نيست . انسان بايد داراى تشخيص باشد ، داراى اراده باشد و دارى انتخاب باشد .
انسان بدون اراده
در يكى از كشورها راهپيمايى صورت گرفت ، مىگويد : شخصى از صبح تا عصر فرياد مىزد ، مرده باد ، زنده باد . ظاهراً قبل از ظهر آن روز كه حكومت به دست يك عده بوده و بعد از ظهر شرايط عوض گرديده و حكومت بدست ديگران افتاده بوده ؛ ولى او از هيچ چيز خبر نداشته ، فقط فرياد مىزد ، مرده باد ، زنده باد . پوليس اورا گرفت و گفت : به چه كسى زنده باد و مرده باد مىگويى ؟ ! گفت : راستش خودم هم نمىدانم ! گفت اگر نمىدانى ! چرا بدون جهت خود را خسته مىكنى ؟ گفت : من از اول صبح زنده باد و مرده باد مىگويم . پرسيد چرا مىگويى ؟ گفت : حقيقت اين است كه يك نفر اول صبح به من مقدارى پول داد و گفت : بگو فلانى زنده باد ، فلانى مرده باد . من الآن اسم آنان را فراموش كردم ؛ ولى به خاطر اينكه پول او برايم حرام نشود ، مىگويم مرده باد ، زنده باد . انسانىكه تشخيص ندارد ، همينطور است ، هميشه به دنبال ديگران حركت مىكند .