فرق ميان خوب و بد
بزرگترين انسانيت يك انسان ، چه مرد و چه زن ، چه پير و چه جوان ، چه فقير و چه پولدار ، چه عالم و چه زاهد ، چه پادشا و چه رعيّت ، در اين است كه قوه شناخت حق و با طل را در وجود خود داشته باشد ، انسان بايد حق و باطل را از هم تشخيص دهد ؛ اگراين تشخيص را انسان نداشته باشد ، تمام زندگانىاش به هدر مىرود . انسانها بايد از خود تشخيص داشته باشند ، اراده داشته باشند ، حق و باطل را بايد از هم تفكيك كنند و الّا مثل گله گوسفند مىشوند كه يك نفر با عصاچوب خود تمام گله را به هرجايىكه مىخواهد مىبرد . گوسفندان به اراده خود راه نمىروند ؛ بلكه با همان صدا و يا اشاره چوپان راه مىروند . انسان بدون تشخيص و بدون اراده ، از گلهى گوسفند هم بدتراست .
اگر انسان داراى چنين تشخيصى باشد كه بفهمد ، فرقان بين حق و باطل جدايى مىاندازد و نيز بتواند ، طبق دستور قرآن حق و باطل را از هم جدا كند ، واقعاً انسان است و انسانيت خود را درك كرده است . انسانها با هم فرق مىكند ، خيلى از انسانهايى هستند كه از خود اراده ندارند و هميشه در بوق و كرناى ديگران مىرقصند ؛ هيچ نمىفهمند كه براى چه مىرقصند ؟ ! انسان بىاراده همه با صداى كه مىشنود ، شروع مىكند به رقصيدن ، بدون اينكه بداند براى چه مىرقصد ؟ ! به چنين انسانها شما چه مىگوييد ؟ ! آيا مىشود آنان را انسان خطاب كرد ؟ ! نه خير چنين اشخاصى انسان نيستند ، فقط ظاهرانسانى دارند ، از نظر فيزيكى