دوكشتى متساوى الاساس را در بحر * يكى رساند به ساحل يكى به طوفان داد
دو عاشق متساوى الحقوق را در عشق * يك رساند به جانان يكى به هجران داد
از باغ حسن سيه نرگسى چو چشم انگيخت * به آن بلاى سيه ، خنجرى چو مژگان داد
به ناز داد سكونى كه وصف نتوان كرد * به عشوه طى لسانى كه شرح نتوان كرد
در اين مقاسمه اش نيز بود مصلحتى * كه مسكنت به گدا ، سلطنت به سلطان داد
270 اشعار متفرقه
من كه ديوانه و مستم تن تنها ياهو * قدح شيشه به دستم تن تنها يا هو
به قمارخانه عشق اش همه را باختم * دل و دين رفت زدستم تن تنها يا هو
ذوقى :
ما كتاب بخت هفتاد و دو ملت خوانده ايم * خط غلط ، معنا غلط ، املاء غلط ، انشاء غلط
شرير شيرازى :
مريضى كه از عشق تب مىكند * علاجش دو عناب لب مىكند