تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عجايب ومطالب (فارسى) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
تا آن روز به چنين مطلبى پى نبرده بودم سپس در صدد تحقيق علت برآمدم كه چرا اين جوجه گان اينطور پريشان هستند كه قصد به ترك جا و مكان خود دارند . ناگاه مشاهده كردم كه مارى از يك طرف سقف به جانب آشيانه آنها مى رود . موضوع را به مسافرين گفتم و تقاضاى كمك كردم كه وسيله اى فراهم سازند تا مگر اين حيوان موذى را دفع كنند ولى چون سقف بلند بود و چوب هم پيدا نمى شد چاره اى جز مشاهده اين منظره اسفناك نبود . در همين لحظه مادر جوجكان به آشيانه برگشت از اوضاع پريشان جوجكان مطلب را درك كرد جوجه ها را بالا كشيد و خود پرها را باز كرده در جلوى آشيانه قرار گرفت و خود را سپر بلاى اطفال قرار داد . همگى زبان به تحسين گشودند و عاطفه مادرى او را ستودند ولى افسوس همين كه مار به آشيانه نزديك شد پرستو به خارج پرواز كرد . عقيده حاضرين عوض شد و گفتند در موقع خطر هر كسى جان خود را از هرعزيزى عزيزتر ميدارد . مار به آشيانه رسيد و نزديك بود كه جوجكان را ببلعد كه پرستو برگشت و به حال اول قرار گرفت و سر خود را تا به سينه در دهان مار فرو برد همگى متأسف شديم ولى چيزى نگذشت كه پرستو سر خود را به سلامت بيرون آورد و مار ستمكار مضطرب شده سر خود را به شدت هرچه تمامتر به اطراف مى كوبيد ، به حدى اين كار را ادامه داد كه بى حس شده برزمين افتاد . در روى زمين مختصر جنبشى نمود و برجاى خشك شد . اين جريان براى همگى توليد تعجب نمود حس كنجكاوى همگى ما را بر آن داشت كه با مشاهده جسد مار شاهد مطلب را درك كنيم . در حلق مار ديديم كه يك دانه خار مغيلان ( خار شترى ) فرو رفته معلوم شد در همان
عجايب ومطالب (فارسى) — صفحة 236 | الشيخ محمد آصف المحسني