تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عجايب ومطالب (فارسى) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
بعد زچندى سر آن خيره سر * بد برِ مختار به روى سپر بعد كه مصعب سر و سردارشد * دستكش او سر مختار شد اين سرمصعب به تقاضاى كار * تا چه كند با تو دگر روزگار ؟ !

121 چرا من رساله فتوايى ننوشتم

پس از فوت حضرت آيت الله خوبى رضوان الله تعالى عليه جمعى از مؤمنين و اهل علم افغانى از من خواستند و بعضى اصرار كردند كه رساله عمليه بنويسم و فتاوى خود را به شكل سنتى تأليف نمايم تا آنان درتكاليف خود به فتاوى اينجانب عمل كنند ، ولى من از قبولى اين مسئله سر باز زدم لكن بعضيها گفتند كه اذن يا رضاى شما در تقليد از شما شرط شرعى نيست و ما روى باور خود از شما تقليد مى كنيم . دليل من در نپذيرفتن تقليد مؤمنين و اصدار فتوى سه چيز بود : اول : مقدارى نقص در حافظه ام بخاطر مشكلات دوران جهاد و اذيتى كه در ايران شدم ، نمايان شده بود ، در حالى كه از نوجوانى تا آن وقت من از حافظه خوبى ( اگر نگويم بسيار خوبى ) برخوردار بودم ، و اين اندازه ضعف حافظه موجب احتياط در دورى از فتوى دادن مى شد . دوم : ترسيدم كه در پاره اى از فتاوى تقصيرى از من سر زند كه روز قيامت مورد مؤاخذه قرار بگيرم ، در حالى كه پس از فوت آقاى خويى مرحوم و آقاى امام خمينى مرحوم تا چهل يا بيشتر از چهل رساله عمليه ( توضيح المسائل ها ) تأليف و چاپ شده بود و لزومى به رساله عمليه من احساس نمى شد . و مسلما عده از مؤلفين اين رساله ها حق اصدار فتوى را نداشتند ، ولى فقدان نظم و قانون در حوزه هاى علميه ما در عصر