هيچ اشتباهى در آن راه پيدا نمىتواند و قطعى مىباشد . « 1 »
ولى در قسمت مواد استدلالى هرچند در حدود مفاهيم كلى و تعريفات ، باز موضوع روشن شده لكن در تطبيق اين مفاهيم كلى بر مواد خصوصى آن هنوز ابهام شديد وجود دارد كه در عنوان بعدى روشن مىگردد .
ضروريات و نظريات
معلومات انسان اگر فى حد نفسه براى او روشن بوده و نيازى به تفكر نداشت ضرورى ناميده مىشود ؛ و اگر محتاج به فكر و نظر بود نظرى گفته مىشود ؛ نظريات به وسيله ضروريات به دست مىآيد و كار استنباط به دور و تسلسل نمىانجامد .
ضروريات بر شش قسم مىباشند :
1 - أوّليات : كه ادراك آن ها بر چيزى زايد از تصور دو طرف آن ( موضوع و محمول ) توقف ندارد چه تصور مذكور ضرورى باشد و يا نظرىكسبى ؛ اول مانند كل از جزء خود بزرگتر است ، دوم مانند ممكن در وجود خود نيازمند واجب الوجود است كه تصور « ممكن » و « واجب » كسبى مىباشد .
2 - حسّيات : قضايايىكه عقل به صحت نسبت محمول به موضوع به توسط يكى از حواس حكم مىكند ولى تصديق به نياز مندى وجودى ممكن ضرورى مىباشد .
اگر اين حواس ظاهرى باشد ، « 2 » قضاياى حسى مذكور مشاهدات ناميده مىشود ؛ و اگر باطنى باشد ( حس مشترك ، خيال ، وهم و حافظه ) وجدانيات
هامش
( 1 ) -اوسط اگر حمل يافت در بر صغرى و باز * وضع به كبرى گرفت شكل نخستين شمار
حمل به هردو دوم وضع به هردو سوم * رابع أشكال را عكس نخستين شمار( 2 ) - ديدن و شنيدن و بوييدن و چشيدن و ماليدن ( لمس ) .